پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

39

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

3 . تاريخ سيستان تاريخ سيستان كه متأسفانه مؤلّف آن معلوم نيست ، به احتمال قوى در فاصلهء سده‌هاى پنجم تا هفتم نگارش يافته است . در « احياء الملوك » آمده است كه اين اثر از عربى به فارسى ترجمه شده ولى صحّت و سقم آن هنوز براى اهل تحقيق نامعلوم است . كتاب مذكور به خاطر اطّلاعات تاريخى بسيارى كه دارد ، داراى اهميّت است . برخى از مطالب اين كتاب تاريخى ، براى اوّلين بار عنوان شده و در كتاب ديگرى از آنها ذكرى به ميان نيامده است از قبيل : داستان ايران بن رستم مرزبان و قصّهء او با ربيع بن زياد - امير عرب - و روايتى در شعر فارسى يزيد بن مفرّخ شاعر ، و همين امر بر ارزش تاريخى اين اثر افزوده است . در اين اثر ، مطالبى پيرامون معاويه و سلطنت يزيد و شهادت امام حسين ( ع ) وجود دارد كه ما براى پرهيز از به درازا كشيدن دامنهء سخن ، قسمتى را كه مربوط به دير راهب است ، برگزيده‌ايم : . . . و شمر بن ذى الجوشن - لعنة اللّه عليه - سرِ حسين بن على - رض - بيرون كرد و عبيداللّه بن زياد آن سرِ وى با زنان و كودكان خرد اسير كرد و به شام فرستاد بر اشتران ، سرهاشان برهنه و هر جايگاه كه فرود آمدندى آن سرِ وى از صندوق بيرون كردندى و بر سرِ نيزه كردى و نگاهبانان بر آن كردندى تا به گاهِ رفتن . تا برسيدند به منزلى كه آنجا يكى راهب بود از آن ترسايان . ايشان آن سر بر آن رسم كه همى داشتند بر آن سر نيزه كردند . چون شب اندر آمد ، آن راهب به صومعه اندر به عبادت ايستاده بود . نورى ديد كه از زمين بر آسمان همى بر شد چنان كه هيچ ظلمت نماند الّا از آسمان تا زمين نورى ساطع بود ؛ از بام آواز داد كه شما كيستيد ؟ گفتند : ما اهل شام . گفت : اين سرِ كيست ؟ گفتند : سر حسين بن على . گفت : بد گروهىايد كه اگر از عيسى ( ع ) فرزند ماندهء ، ما او را بر ديدگان جاى كنيم . پس گفت : يا قوم ! من ده هزار دينار ميراثى حلال دارم ، اگر اين سر فرا من دهيد تا بامداد ، من آن زر شما را بدهم حلال . گفتند : بيار . زر بياورد ، و بساختند و قسمت كردند و سر او فرا او دادند . پاكيزه بشست و گلاب و مشك و كافور بسرشت و به منفذهاء آن اندر كرد و ببوسيد آن را و به كنار اندر نهاد و همى گريست تا بامداد كه صبح بدميد . گفت با سر بزرگوار : مرا پادشاهى بر نفس