پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
225
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
استخوانهايش درهم شكست و خونها به راه افتاد . با تمام نيرويش مىكوشد ناله را در گلو خفه كند و آرام و بى صدا ، مرگ را استقبال نمايد . . . مرگ ، گلويش را سخت مىفشرد ، امّا او همچنان لبخندى به روى لبهايش نشانده بود تا خصم ستمگر ، اثر عجز و نالهاى در او نبيند و سرافراز و سربلند جان دهد . . . حتّى هنگامى كه عبدالملك ابن عُمَير لحمى - قاضى جنايتكار كوفه - سرش را از بدن جدا كرد ، نگاهش را به جانب مكّه ديدند و چهرهاش را همچنان شاد و مسرور مشاهده كردند . آن روز خونى بر پايههاى كاخ بلند ستمگران ريخت و بر سنگفرشهاى پاى قصر نوشت : « هر چند ستمكار ، قوى و زورمند باشد و دوران ستمگرى او دراز ، بالاخره دست حق ، گلوى ستمكار را درهم مىفشرد و به دوران ستمكارى او خاتمه مىدهد . شب هر چند بلند و طولانى باشد ، بالاخره در برابر سپيدهء صبح به زانو درمىآيد . » كاروان حسين به « عُذَيب الهجانات » رسيده بود كه خبر مرگ جانگداز قيس بن مُسَهَّر صيداوى را به حسين رساندند . اين خبر موحش در بدترين اوقات و احوال به ابى عبداللّه رسيد ، در اين هنگام فرزند رشيد پيامبر در محاصرهء حرّ بن يزيد رياحى قرار گرفته بود . اشك در چشمان جذّاب و خدابينَش حلقه زد و اندوهگين فرمود : « گروهى وظيفهء سنگين خود را به انجام رساندند ، و جمعى به انتظار نشستهاند . بارخدايا ! براى ما و آنها بهشت را پايگاه و جايگاه قرار ده ، و قربانيان را قبول كن و پاداش مجاهدين به ما عنايت فرما . » « 1 » عابس بن ابى شبيب شاكرى از چهرههاى ماندگار قيام كربلا و روز عاشورا است . عزم و پايدارى او در راه دفاع از حريم حضرت سيد الشّهداء ، در وصف نمىگنجد . اين مردان بزرگ به شهادت تاريخ ، روحى به وسعت آسمان و دلى به گسترهء آبى دريا و ارادهاى آهنينتر از كوههاى سر به فلك كشيدهء دنيا داشتند : نام « بنو شاكر » همه را به ياد روزى مىانداخت كه مولاى متّقيان و سَرور آزادگان على ( ع ) فرمود : « اگر بنوشاكر به هزار نفر مىرسيدند ، خدا آن چنان ستايش مىشد كه سزاوار اوست . » و همين سخن بود كه بنوشاكر را عظمتى بخشيده بود . پسران شاكر ، شور و هيجان عجيبى داشتند .
--> ( 1 ) . همان ، ص 53 - 55 .