پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
226
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
شمشيرشان با قدرت سينه ، هوا را مىشكافت و سخنشان نفوذ و فصاحت فوق العادهاى داشت . نالههاى شبانهشان ، بازگوكنندهء احساسات پاك خداپرستى و حقيقتجويى بود . مردم كوفه ، همهء اين خصوصيّات را مىدانستند . خودشان بودند كه آنها را « فتيان الصبّاح » مىناميدند ، جوانمردانى كه چون صبح روشنى مىبخشيدند ، امّا در اين ميان « عابس » درخشش و روشنى ديگرى داشت . « عابس » را همه مىشناختند و مردانگى و صفايش را مىستودند . امّا بيشتر اوقات ، نام « عابس » به همراه نام ديگرى در برابر ديدگان خلق پديدار مىشد . رشتهاى ناگسستنى ، « عابس » را به جوانمردى ديگر پيوند داده بود و ديگر « عابس » و « شوذب » « 1 » به هم پيوند خورده بودند و هيچ نيرويى نمىتوانست آنان را از هم جدا كند . آن روز كه مسلم بن عقيل در خانهء مختار ، نامهء سالار شهيدان - حسين - را براى مردم خواند ، « عابس » بود كه از كنار « شوذب » بلند شد و ندا سر داد . كلامش آن چنان رسا و نافذ بود كه همه را تحت تأثير قرار داد . كوفىِ پيمانشكن هرگز قادر نيست نداى جانبخش « عابس » را فراموش كند ، آنجا كه در برابر انبوه مردم كوفه به پا خاست و گفت : « امّا بعد ، من از انديشه و افكار اين مردم اطّلاعى ندارم . من نمىدانم در ژرفناى قلبشان چه مىگذرد و بر آن نيستم تا از طرف آنها به تو وعدهء فريب دهم . امّا به خدا سوگند هرگاه و بيگاه كه ندايتان گوش جانم را نوازش دهد به سويتان خواهم شتافت . دوش به دوش شما با دشمنان پيكار مىكنم و در برابر خصم از جان خود مايه مىگيرم و سد مىسازم تا شما را نبيند . در برابر ديدگانتان شمشير مىزنم تا آن لحظه كه مرگ گريبانم را بگيرد و به سوى خدا بشتابم ، و از اين كار ، مراد و مقصودى جز رضا و خشنودى خداوند بزرگ ندارم . » هنوز اين جملات در گوش كوفيان زنگ مىزند ؛ و پس از آن كه هجده هزار نفر دست بيعت
--> ( 1 ) . « شوذب » مردى دانشمند و بزرگ بود . در مسجد مىنشست و حوزهاى داشت و حديث مىگفت . برخى از محدّثينبزرگ مانند : شيخ نورى به نقل محدّث قمى گفتهاند : بسا هست كه رتبهء « شوذب » از « عابس » بالاتر باشد ، ولى چون ايشان در قبيلهء بنى شاكر فرود آمده بودند ، عرب به نزيل قبيلهاى مولا مىگويد . اين است كه مورّخين دربارهء « شوذب » گفتهاند : « مولا بنى شاكر » يعنى : فرود آينده در آن قبيله . بعضى نفهميده گفتهاند « شوذب » غلام « عابس » بوده به خيالِ آن كه مولا به معنى غلام در اينجا به كار رفته است . ( ر . ك : آنجا كه حق پيروز است ، پاورقى ، ص 60 ) .