پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

194

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

خون شما درهم آميزم . اين بگفت و اجازت مبارزت حاصل كرد . به ميدان مناجزت تاخت . . . آن گاه حملهء گران افكند ، سخت بكوشيد تا شربت شهادت نوشيد ، و در منتهى الامال گويد : بيست و پنج نفر را به دار البوار فرستاد ، سپس به فيض شهادت فائض گرديد . آن گاه حسين ( ع ) بيامد و بر سر او ايستاد و عرض كرد : بارخدايا ! اين غلام را سفيدگردان روى او را ، و بوى او را نيكو بفرما ، و او را با ابرار محشور بنما ، و در ميان او و محمّد و آل محمّد شناسائى قرار بده و دوستى بيفكن . حضرت باقر ( ع ) از علىّ بن الحسين ( ع ) روايت مىفرمايد كه بدن « جون » را اتّفاقاً بعد از ده روز پيدا كردند ، ديدند بوى مشك از او ساطع بود . لا يخفى كه فقط نعش « جون » تا ده روز پيدا نبود ، ولى بقيّهء شهدا روز سوم دفن شدند . « 1 » در اين كه عبداللّه رضيع ، همان علىّ اصغر شيرخواره است يا نه ، در ميان ارباب مقاتل اختلاف است : كلام در اين است كه آيا اين عبداللّه الرّضيع همان علىّ اصغر معروف است يا غير اوست . در ذخيرة الدّارين از حدايق الورديّه نقل كرده است كه اين عبداللّه در روز عاشورا متولّد گرديد . حسين ، نام او را عبداللّه نهاد . مادرش امّ اسحق بنت طلحة بن عبيداللّه بن تيميّه بود كه زوجهء امام ( ع ) بوده ، و در زمين كربلا به همراه امام آمد . چون طفل متولّد گرديد ، او را به نزد امام ( ع ) آوردند . آن طفل را در دامن نهاده . . . گويا زبان مبارك در دهان آن طفل برد كه در آن حال عبداللّه بن عقبة الغنوى ، و اگر نه هانى بن ثبيت الحضرمى ، تيرى از كمان گشاد و آن طفل را در دامن پدر نحر كرد . امام ( ع ) خون او را مىگرفت و به جانب آسمان مىپاشيد ، قطره‌اى از آن باز نمىگشت . پس به سند خود از فضيل حديث كند كه گفت : ابو وردانه از امام باقر ( ع ) نقل كرده كه فرمود : اگر يك قطره از آن خون به زمين مىريخت ، عذاب نازل مىگرديد ، و ديگر آنكه وجهى ندارد كه ما علىّ اصغر را عبداللّه بگوييم ، عبداللّه نه كنيه است ، نه لقب . پس بايد علىّ اكبر و علىّ اوسط را هم بگوييم نام ديگر دارند . بالاخره استبعاد ندارد كه اين عبداللّه رضيع ، غير علىّ اصغر بوده باشد . « 2 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 78 - 80 . ( 2 ) . همان ، ص 242 - 243 .