پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

193

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

در مورد « جون » غلام سياه ابوذر غفارى مطالب كوتاهى در مقاتل آمده است ، ولى در اين مقتل از او به تفصيل ياد شده است : شيخ طوسى و ابوعلى و ابن داود و مامقانى و اصابه و اسد الغابه و ابصارالعين و لهوف و مناقب و شرح شافيه و ديگران او را ذكر كرده‌اند . « جون » مولى ابىذر ، عبد سياهى از مردم « نوبه » بوده ، فضل بن عبّاس بن عبدالمطلّب مولى او بود . اميرالمؤمنين ( على ) به صد و پنجاه دينار او را خريد و به ابىذر بخشيد تا خدمت او را بنمايد ، و « جون » در نزد ابوذر بود تا عثمان ، ابوذر را به جانب « ربذه » نفى نمود . « جون » به همراه او رفت به « ربذه » تا هنگامى كه ابوذر از دار دنيا رفت . در سال سى و دو و يا سى و يك هجرى ، « جون » به سوى مدينه مراجعت نمود ، در خدمت اميرالمؤمنين ( على ) ( ع ) به سر مىبرد . بعد از شهادت اميرالمؤمنين خدمت امام حسن ( ع ) به سر مىبرد ، پس از امام حسن به خدمت امام حسين اختصاص داشت و در خانهء امام زين‌العابدين خدمت مىكرد تا وقتى كه آن حضرت از مدينه به مكّه و از مكّه به كربلا آمدند ، « جون » با آنها بود ، و در تاريخ طبرى و كامل ابن اثير و مقاتل الطّالبين نقل كردند كه « جون » مردى اسلحه‌شناس بود و در اسلحه‌شناسى و عمل آن بصارتى به كمال داشته و در كار مرمّت آلات حرب آزموده ؛ فلذا در شب عاشورا در خيمهء حسين ( ع ) فقط « جون » مولى ابى ذر اصلاح آلات حرب مىنمود . شيخ مفيد در ارشاد از زين‌العابدين حديث فرموده كه من در شب عاشورا در بستر خود خوابيده بودم و عمّه‌ام زينب ، مرا پرستارى مىكرد و در اين حال پدرم به خيمه تنها رفته و در نزد او « جون » مولى ابىذر الغفارى نشسته بود و اصلاح شمشير مىنمود . . . سيّد در لهوف مىفرمايد : چون « جون » از امام ، طلب رخصت نمود ، آن حضرت فرمود اى « جون » ! تو در طلب عافيت متابعت ما كردى ، خويشتن را مبتلا به بلاى ما مكن ؛ از جانب من مأذونى ؛ طريق سلامت بجوى . عرض كرد : يابن رسول اللّه ! من در ايّام راحت و خصب نعمت به كاسه‌ليسى شما شادكام و خرسند بودم ، امروز كه روز سختى و شدّت است ، دست از شما باز دارم و از پى كار خود بروم ؟ ! به خدا قسم هرگز اين نخواهد شد اى سيّد و مولاى من ! به خدا قسم بوى من عفن است و حسب من دون و پست است و رنگ من سياه است ، چه شود كه تفضّل فرمايى و بهشت را براى من دريغ ندارى تا بوى من معطّر شود و حسب من شريف و مطهّر و رنگ صورت من سفيد گردد . به خدا قسم هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سياه خود را با