پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
136
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
برگردم از هر چيزى كه ديدهام از من مىپرسد و دوست دارم او را از داستان او خبر دهم و صاحبش را بدانم تا در سرور و شادى تو شريك گردم . يزيد گفت : اين سرِ حسين بن علىّ بن ابى طالب است . آن رومى گفت : مادرش كيست ؟ گفت : فاطمه ، دختر رسول خدا ، آن نصرانى گفت : اف بر تو و ديندارى تو ! دين من بهتر از دين شما است ، پدر من از نوادههاى ( حضرت ) داود است و ميان من و او ، پدران بسيارى است ولى نصارى به اين واسطه ، مرا بزرگ مىشمارند و از خاكِ پايم براى تبرّك مىبرند كه از نوادههاى داود است ، و شما پسرِ دخترِ پيغمبر خود را مىكشيد ( در حالى كه با او ) يك مادر بيش فاصله ندارد ! . . . . سپس گفت : اى يزيد ! داستان كنيسهء حافر را شنيدهاى ؟ به او گفت : بگو تا بشنوم . . . . . سپس داستان احترامى را كه نصارى از سُمِ خرى كه معتقدند عيسى ( ع ) بر آن سوار شده ( براى او گفت ) و گفت : اين نظر نصارى است دربارهء سُمِ خر عيسى ! و شما پسرِ دختر پيغمبر خود را مىكشيد ! خداى تعالى به شما بركت ندهد و ديندارى شما را نپذيرد . يزيد گفت : اين نصرانى را بكشيد تا مرا در كشور خود رسوا نكند ! چون نصرانى چنين فهميد ، گفت : مىخواهى مرا بكشى ؟ گفت : آرى ! گفت : بِدان كه من ديشب پيغمبر شما را در خواب ديدم و به من گفت : اى نصرانى ! تو از اهل بهشتى . من از كلام او در عجب شدم و اكنون مىگويم : اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انَّ محمّداً رسول اللّه ، و سپس بر جَست و سرِ حسين ( ع ) را به سينه چسبانيد و او را مىبوسيد تا كشته شد . « 1 » 12 . كلّياتى دربارهء انوار الشّهادة مقتل فارسى « انوار الشّهادة فى مصائب العترة » تأليف حسن بن على يزدى كثنوى ( متوفّى 1297 ه ق ) از دانشمندان و خطيبان دورهء قاجاريّه است . كتابهاى « رسالة فى العصمة » ، « ميزان الحق در ردّعامّه » ، « حقوق آل محمّد - عليهم السلام » ، « انوار الهداية و سراج الامّة » ، « الموائد فى متفرّقات الفوائد » از ديگر آثار اوست و مرحوم حاج شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذّريعه از آنها نام برده است . آقاى حسن عرفان در پيشگفتار خود بر اين كتاب ، مىنويسد : او كتابش را با آميزههايى از احاديث ، اشعار عربى و فارسى و تشبيهها و قياسها ، شوكتى
--> ( 1 ) . همان ، ص 586 و 587 .