پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
121
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
و هنگامى كه آن دو از امام مىخواهند كه از عزيمت به كوفه منصرف شود : امام ، نگاه اندوهگين و غم فزايى به آنها كرد و فقط همين چند كلمه را گفت : بعد از آنها ديگر زندگى ارزشى ندارد . « 1 » در اين كتاب ، ماجراى ورود امام و اصحاب و همراهان آن حضرت به سرزمين كربلا به اين شكل آمده است : بامداد روز دوم محرّم 61 ، حسين به آن نقطه و محلّى رسيد كه قضا و قدر برايش معيّن كرده بود ؛ او رضا به قضا داده بود و براى زنده نگاه داشتن اصول ، حاضر به تحمّل دردناكترين فاجعههاى بشرى شده بود . تاريخ نويسان نگاشتند كه اسب زيباى حسين كه پيشاپيش قافله راه مىرفت ، همين كه به سرزمين كربلا رسيد و نخلستان انبوه آنجا را ديد از حركت باز ايستاد . امام به اسب نهيب زد و فشار آورد . اسب از جاى خود حركت نكرد ، و خدا داناتر است . امام از يكى از همراهان پرسيد : نام اين آبادى چيست ؟ غاصريّه . آيا نام ديگرى هم دارد ؟ نينوا ، و در شرقِ آن حائر . باز هم نام ديگرى برايش مىگويند ؟ شاطى الفرات . آيا نام ديگرى دارد ؟ چرا . . . كربلا . امام گفت : همين است . . . همين جاست . . . سرزمين اندوه و بلا . دستور داد كه همراهان پياده شوند ، بارها را بر زمين بيندازند . . . كجاوهها را پياده كنند ، خيمه و خرگاه را برپا سازند . پس از آن ، اين كلمات را آهسته با خود گفت كه يكى از اصحاب نزديكش به دشوارى شنيد : اينجاست كه خونهاى ما بايد ريخته شود . . . سرا پرده و حريم ما به غارت برود ، اطفال ما كشته
--> ( 1 ) . همان ، ص 631 .