السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : مهدى زنديه )

169

نشأة التشيع والشيعة ( برآمدن شيعه وتشيع ) ( فارسي )

عمر به ابن عباس مىگويد : اى عبد اللّه ! آنچه را كه مىپرسم ، اگر كتمان كنى ، بايد شترانى را قربانى كنى . . . آيا در دل على چيزى از خلافت باقى مانده است ؟ ابن عباس گفت : آرى . عمر پرسيد : آيا على مىپندارد رسول خدا كلامى مبنى بر خلافت او بيان كرده است ؟ ابن عباس پاسخ داد : آرى . آن‌گاه عمر گفت : پيامبر سخنانى در اين مورد فرمود ، اما به حدى نيست كه براى ما دليل و حجت محسوب شود . البته پيامبر در حال بيمارى خواست صريحا اسمى از على به‌عنوان خليفه ببرد ، اما من به خاطر حفظ اسلام مانع اين كار شدم ؛ و پيامبر كه منظور مرا مىدانست ، از تصريح به اين امر خوددارى كرد . . . « 1 » . چه اين روايت صحيح باشد و چه نباشد ، قرائنى وجود دارد كه اين‌گونه تلاش‌ها را از جانب عمر بن خطاب تأييد مىكند . آن‌چنان‌كه طبرى نقل مىكند : عمر يك‌بار خطاب به ابن عباس صراحتا گفت : قوم شما دوست ندارد نبوت و خلافت در قبيلهء شما جمع شود « 2 » . ظاهرا انصراف پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از نوشتن سفارش مورد نظرش در حال احتضار به دو دليل بوده است ؛ البته تنها خدا به حقايق امور آگاه است :

--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغهء ابن ابي الحديد ، ج 3 ، ص 97 ، چاپ دار الكتب العربية الكبرى - مصر . ( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 577 ، چ دار الكتب العلمية - بيروت .