صادق آئينه وند

104

ادبيات سياسى تشيع ( فارسي )

صحرا نيز آرام گيرند جز آل پيامبر ( ص ) كه هيچ‌گاه روى آسايش به خود نبينند ! » . و نيز گفته‌ى « دعبل » ، همين معنى را به ذهن مىرساند : خداوند ، دهان روزگار را اگر قصد خنده كند ، به خنده نگشايد ، چراكه آل پيامبر ( ص ) قربانى ستم‌هاى تاريخ شدند ، گويى جنايتى كرده‌اند كه غيرقابل بخشش است ! » رابطه با رهبرى ( امام صادق عليه السّلام ) در بيمارىاى كه بر او عارض شده بود با وساطت محمّد بن نعمان ، معروف به « مؤمن طاق » ، امام ( ع ) به عيادت او رفت . در اين ملاقات مناظره‌اى درگرفت كه منجر به توبه‌ى سيّد شد . حاصل اين ملاقات قصيده‌ى معروف رائيه‌ى زير شد : تجعفرت باسم اللّه و اللّه أكبر * و أيقنت أنّ اللّه يعفو و يغفر 7 شيخ صدوق آورده كه سيّد حميرى گفته است : پيوسته در امامت محمّد بن حنفيّه و اين كه اوست امام غايب موعود غلوّ مىكردم ، تا جايىكه كارم به گمراهى كشيد و زمانى به بيراهه افتادم . خداوند ، بر من منّت نهاد و به دست جعفر بن محمّد صادق عليه السّلام مرا از آتش ، نجات داد و به راه درست رهنمونم كرد ، امام ( ع ) مسائل غيبت را برايم توضيح داد و گفت : اين غيبت در ششمين فرزند من واقع خواهد شد ، كه بعد از آن‌كه سراسر زمين را ستم فراگيرد ظهور كند و جهان را پر از عدل و داد كند » 8 پس از اين ملاقات ، ديگر هيچ‌گاه شاعر بر گرد ارباب قدرت ديده نشد و مالى از كسى به عنوان صله نپذيرفت . گويند از امام صادق اجازه گرفت و مرثيه‌ى معروف خود را با مطلع زير بر او خواند : فمر على جدث الحسي * ن فقل لأعظمه الزّكيّه امام چون اين مرثيه را شنيد خود بگريست و خانواده‌اش نيز بگريستند . 9 مهدى ، خليفه‌ى عباسى را غرور و قدرت چنان به طغيان كشانده بود كه خود را مهدى موعود معرّفى مىكرد . اين ادّعاى بىمبنا ، سيّد را مىآزرد . اين بود كه تصميم گرفت تا او را به مسخره گيرد ، و در ضمن ، امام زمانىكه در احاديث از او ياد شده بود ، صفاتش را بشناساند :