عبد الحسين بينش
79
آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )
نمودار فوق محصول انديشهء يك دانشمند مسلمان به نام فارابى « 1 » است . فارابى مطابق اين نمودار همهء دانشهاى رايج روزگار خويش را برمىشمرد و دربارهء هر يك از شاخههاى علمى توضيحاتى ارائه مىدهد كه نشان مىدهد در روزگار وى مسلمانان نه تنها به اصول و كليات ، بلكه به جزئيات بسيارى از علوم آگاهى كامل داشتهاند . نكتهء ديگر ميزان تأثير علمشناسى فارابى بر تمدن غربى است كه با آگاهى از آن باور ما دربارهء سطح عالى دانش مسلمين و كمكهايشان در پيشبرد علوم جهانى دو چندان مىگردد . در اين زمينه بهترين گواه اعتراف خود غربيها است كه گفتهاند : « كتاب احصاء العلوم تنها در زندگى عقلى دنياى اسلام مؤثر نيفتاد ، بلكه از اين مرز هم گذشت و در دسترس دانشمندان قرون وسطاى مغرب زمين قرار گرفت . اين كتاب همانگونه كه در مدارس اسلامى طرفدار پيدا كرد ، در مدارس مسيحيان نيز مورد استفاده واقع شد و سرانجام در شمار كتابهايى درآمد كه خواندنش براى هر دانش پژوهى لازم گشت . حتى انتشار كتاب « تقسيم فلسفهء » خاورشناس اسپانيايى يعنى گونديسالينوس ( Gundissalinus ) ( قرن دوازدهم ميلادى ) نتوانست مانع نفوذ و گسترش آن در محيط علمى اروپا شود . حتى برخى دانشمندان را عقيده بر اين است كه تأثير احصاء العلوم بر كار تمام فلاسفهء لاتين زبان عموماً و « گونديسالينوس » خصوصاً ،
--> ( 1 ) . ابو نصر فارابى ( ح 258 / 870 - 339 / 950 ) : فارابى ؛ به لاتينى الفارابيوس ( ) ، دومين فيلسوف مشائىبرجستهء پس از كندى ، در فاراب ، ماوراء النهر ، به دنيا آمد كه نيمهء اول زندگى خود را در آنجا گذراند . پدرش از سرداران سپاه بود و توانست بهترين آموزگاران را به تعليم و تربيت او بگمارد . نخست به تعليم علوم دينى و لغوى پرداخت و مهارت فراوان كسب كرد . مورخان بعد نوشتهاند كه تقريباً همهء زبانها را مىدانست و اين بدان معناست كه وى به احتمال قوى چندين زبان مىدانسته است : محققاً عربى و فارسى و تركى و محتملًا بعضى از لهجههاى آسياى مركزى و زبانهاى محلى . پس از جوانى به فلسفه و علوم دلبستگى پيدا كرد ، و بر خلاف بسيارى از چهرههاى مشابه تاريخ اسلام ، به پزشكى علاقهمند نشد . عازم بغداد شد كه در آن زمان مركزيت علمى داشت و در خدمت ابوبشر متى بن يونس مسيحى استاد مسلم منطق ، به آموختن اين فن پرداخت . بعدها وى خود بزرگترين استاد منطق شد و منطقى و فيلسوف بزرگى چون يحيى بن عدى از ميان شاگردان او برخاست . فارابى ، پس از آنكه مدت بيست سال در بغداد اقامت داشت ، عازم دربار سيف الدوله ( حمدانى ) در حلب شد ، و باقى عمر را در اين شهر گذراند و در عين احترام و افتخار زياد از دنيا رفت . فارابى نخستين كسى است كه در اسلام علوم را طبقهبندى كرده و حدود هر يك را نشان داده و شالودهء هر يك از تعاليم را تثبيت كرده است . به همين دليل وى را « معلم ثانى » ناميده بودند ، از آن جهت كه نخستين معلم را ارسطو مىدانستند كه همين كار را در زمانهاى باستانى كرده و سابقهاى براى فيلسوفان برجاى گذاشته بود . نيز فارابى بزرگترين شارح و مفسر آثار ارسطو به شمار مىرود . » ( علم و تمدن در اسلام ، ص 42 )