فاطمه جان احمدى

98

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

داراى اطلاعات جامعى در مورد نجوم و حساب هندى بود . « 1 » ابراهيم فزارى يكى از مترجمان بزرگ دربار ، مأمور ترجمه آن شد كه حاصل تلاش وى كتابى عربى با عنوان سند هند كبير شد كه بعدها در عصر مأمون ، محمد بن موسى خوارزمى آن را خلاصه كرد و تا مدت‌ها اساس زيج منجمان اسلامى بود . « 2 » به استناد منابع ، در همين دوره كتاب‌هاى بسيارى از علم نجوم و احكام مربوط به آن ترجمه شد . از ميان مترجمان آثارِ ستاره‌شناسى دربار منصور مىتوان به ابراهيم فزارى « 3 » و فرزندش محمد « 4 » و على بن عيسى اسطرلابى « 5 » كه نام و آوازه‌اى بس بلند داشتند ، اشاره نمود . علاقه و اشتياق فراوان منصور به كسب معارف جديد ، او را متوجه مرزهاى خارجى خلافت نمود . از اين رو با اعزام هيئت‌هايى بلندپايه به دربار قيصر روم ، از او خواست كتاب‌ها و متون قديمى يونانى را براى وى بفرستد . « 6 » روميان نيز كتاب اقليدس و برخى آثار علوم طبيعى « 7 » و شايد كتاب مجسطى بطلميوس را بدان سامان فرستادند . در پى اين اقدام ، خليفه عده‌اى از دانشمندان و سرآمدان فن ترجمه را مأمور كرد اين كتاب‌ها را به زبان عربى ترجمه كنند . مسعودى معتقد است منصور اولين خليفه‌اى بود كه از زبان‌هاى بيگانه براى او آثارى به عربى ترجمه كردند ؛ « 8 » در حالىكه ابن‌نديم قائل است نخستين ترجمه‌ها به امويان اختصاص دارد . « 9 » در هر حال ، از نخستين آثارى كه از زبان پهلوى به عربى برگردان شد ، مىتوان كتاب كليله و دمنه را نام برد . اين كتاب ارزشمند از مشهورترين آثار ادبى هندى است كه در عهد ساسانيان ، برزويه طبيب آن را از سانسكريت به پهلوى برگرداند « 10 » و ابن‌مقفع نيز در آغاز عصر ترجمه ، آن را

--> ( 1 ) . مسعودى از اين كتاب اطلاعات جامعى به دست داده است . ( بنگريد به : مروج الذهب و معادن‌الجوهر ، ج 1 ، ص 76 و 77 . ) ( 2 ) . قفطى ، تاريخ الحكماء ، ترجمه بهمن دارايى ، ص 371 و 372 . ( 3 ) . بنگريد به : مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 4 ، ص 314 . ( 4 ) . بنگريد به : قفطى ، تاريخ الحكماء ، ترجمه بهمن دارايى ، ص 373 - 371 . ( 5 ) . بنگريد به : مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 4 ، ص 314 . ( 6 ) . ابن خلدون ، مقدمه ، ص 480 و 486 . ( 7 ) . همان ، ص 480 . ( 8 ) . مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 4 ، ص 314 . ( 9 ) . ابن نديم ، الفهرست ، ص 300 . ( 10 ) . محمدتقى بهار ، سبك شناسى ، ج 1 ، ص 153 .