فاطمه جان احمدى
97
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
به رغم همه مشكلات عصر تثبيت به خوبى بر اريكه قدرت سامان گرفت « 1 » و با بناى شهر بغداد « 2 » و انتقال مركز خلافت بدانجا ، دولتى قدرتمند و كارآمد تشكيل داد . علاقه و اعتقاد بيش از حد منصور به تنجيم و رصد ستارگان و طالعبينى موجب شده بود بدون اجازه منجمان به كارى دست نزند . ازاينرو با فراخواندن سرآمدان نجوم از ايران و هند نام خود را به عنوان نخستين خليفهاى كه ستارهشناسان را به دربار فراخواند ، « 3 » رقم زد . به دنبال نياز و توجه خليفه به منجمان و آگاهان علم ستارهشناسى گروهى از ستارهشناسان ايرانى و هندى به دربار خلافت اسلامى راه يافتند . در رأس اين جماعت ، نوبخت منجم - از اعاظم و بزرگان خاندان مشهور نوبختى - قرار داشت « 4 » كه از سرآمدان ستارهشناسى عصر خود به شمار مىرفت و داراى زيجها « 5 » و جداول فلكى مشهورى بود . « 6 » منصور در ساختن شهر بغداد و انتخاب محل آن بارها از ديدگاههاى او استفاده نمود . « 7 » فعاليت با نشاط و مهارت وى در كار تنجيم ، به استمرار حضور خاندان نوبخت در دربار خلفاى بعدى انجاميد . « 8 » افزون بر اين ، ستارهشناسان هندى نيز در دربار منصور آمدوشد داشتند . در حدود سال 156 هجرى هيئتى از آنان به دربار راه يافتند و يكى از آنها كتابى به نام سند هند « 9 » با خود داشت كه
--> ( 1 ) . خواند مير ، حبيب السير فى اخبار افراد البشر ، ج 2 ، ص 208 . ( 2 ) . در بناى شهر بغداد مشهور است كه راهب اين منطقه با منصور ملاقات نمود و از وصف منطقه بغداد كه در كتابهاى اقليدس آمده بود ، براى او سخن گفت . ( بنگريد به : ديار بكرى ، تاريخ الخميس فى احوال نفس النفيس ، ج 2 ، ص 325 . ) ( 3 ) . مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 4 ، ص 314 ؛ خواند مير ، حبيب السير فى اخبار افراد البشر ، ج 2 ، ص 208 . ( 4 ) . او از بزرگان شيعه و از پيروان على عليه السلام و فرزندان امام بود . ( ابننديم ، الفهرست ، ص 219 و 220 . ) ( 5 ) . زيج معرب زيگ فارسى به جداولى اطلاق مىشود كه در قديم براى محاسبهء نجوم و تعيين احوال وحركات ستارگان و استخراج احكام نجومى به كار مىرفت . ( ابنمنظور ، لسانالعرب ، ج 3 ، ص 219 ) ( 6 ) . شوقى ضيف ، العصر العباسى الاول ، ص 125 ؛ قفطى ، تاريخ الحكماء ، ص 110 و 111 . ( 7 ) . خواند مير ، حبيب السير فى اخبار افراد البشر ، ج 2 ، ص 208 ؛ دليسى اوليرى ، انتقال علوم يونانى بهعالم اسلامى ، ترجمه احمد آرام ، ص 232 و 233 . ( 8 ) . ابن عبرى ، تاريخ مختصر الدول ، ص 125 ؛ قفطى ، تاريخ الحكماء ، ترجمه بهمن دارايى ، ص 227 . ( 9 ) . آنچه كه اصحاب ما « سند هند » ش مىشناسند ، « سدهاند » است ، يا مستقيمى كه نه به كجى و نه بهديگرگونى و اين نام به نزد آنان بر كسى افتد ، كه رتبت او به دانش حساب نجوم به والايى رسد . ( ابوريحان بيرونى ، تحقيق ما للهند ، ترجمه منوچهر صدوقى سها ، ج 1 ، ص 117 . )