فاطمه جان احمدى
35
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
3 . فرهنگ تعريف لغوى فرهنگ به دليل پيچيدگىهاى واژه فرهنگ و نيز تنوع موضوعى آن ، تا به امروز تعريف جامعى كه كاملًا بيانگر بار معنايى و مفهومى فرهنگ باشد ، بيان نشده است . « 1 » از اين رو ، محققان و نويسندگان اروپايى تعريف فرهنگ را مانند گرفتن هوا در مشت دانستهاند . « 2 » بهمنظور رسيدن به تعريفى جامع و پذيرش عمومى مفهوم اصلى فرهنگ ، مىبايد ابتدا به نكاتى چند توجه نمود . فرهنگ مفهوم بسيار عالى ، جامع و همهگيرى است كه بشر همواره بدان نياز دارد . همه آنچه در پيرامون انسان مىگذرد و زندگى او را احاطه كرده ، به نوعى با فرهنگ در پيوند بوده و اساساً اركان تمدن هر جامعهاى بر بنياد فرهنگ آن استوار است . واژه پر مايهء فرهنگ يكى از كهنترين واژگان ادب پارسى است كه هم در آثار پهلوى و هم در متنهاى پارسى قديم نمود يافته است . در پارسى هخامنشى و ادبيات اوستايى ، فرهنگ از دو جزء « فرا » و « هنگ » تشكيل شده كه « فرا » پيشوندى است به معناى بالا و بيرون و « هنگ » نيز از ريشه اوستايى « ثَنگ » به معناى كشيدن گرفته شده است . بدين ترتيب اين واژهء تركيبى به معناى « بيرون كشيدن و يا بالا كشيدن استعدادها و لياقتهاى ذاتى نهفته در نهاد فرد و جامعه » است . « 3 » فرهنگ در لغت به معناى دانش ، حرفه ، علم ، فنون ، هنر ، آموختن ، بهكاربستن ادب ، بزرگى ، سنجيدگى ، كتاب لغت ، آموزش و پرورش ، تربيت ، آيين و رسوم و عقل كاربرد يافته است . « 4 » معناى اصطلاحى فرهنگ معادل فرنگى واژه « فرهنگ » « 5 » به مفهوم علمى آن براى نخستينبار از قرن هجدهم ميلادى وارد
--> ( 1 ) . تنوع و گستردگى معنايى اين واژه به حدى است كه برخى از محققان 164 تعريف و عدهاى ديگر 250 ، 300 و حتى 400 تعريف متفاوت از آن بهدست دادهاند . در اين باره بنگريد به : چنگيز پهلوان ، فرهنگشناسى ، ص 17 . ( 2 ) . سيد على اصغر كاظمى ، بحران نوگرايى و فرهنگ سياسى در ايران معاصر ، ص 35 . ( 3 ) . على سامى ، نقش ايران در فرهنگ اسلامى ، ص 13 . ( 4 ) . بنگريد به : علىاكبر دهخدا ، لغتنامه ، ج 39 ، ص 227 ؛ على اكبر نفيسى ( ناظم الاطباء ) ، فرهنگ نفيسى ، ج 4 ، ص 2557 ؛ محمد معين ، فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 2538 ؛ چنگيز پهلوان ، فرهنگشناسى ، ص 15 - 12 . ( 5 ) . 1 . Culture .