فاطمه جان احمدى
36
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
حوزه جامعهشناسى شد . در ابتدا به معناى كشت و زرع و در اصطلاح با تعاريف مختلفى كاربرد يافت . « 1 » براى نمونه ، گاه به اختصار آن را تعليم و تربيت و گاه نيز به تفصيل آن را مجموعه پيچيدهاى از دانستنىها ، اعتقادات ، هنرها ، اخلاقيات ، قوانين ، عادات و هرگونه توانايى ديگرى كه انسان - به عنوان عضوى از جامعه - به دست مىآورد ، معنا كردند . « 2 » رفتهرفته اين واژه معناى اصطلاحى وسيعى يافت چنان كه آن را مجموعهاى از اعتقادات ، رسوم ، رفتار ، فنون ، سامانه تغذيه و سرانجام مجموع آنچه فرد از جامعه مىگيرد ، دانستهاند . بدين ترتيب ، فرهنگ نتيجهء فعاليتها و ابداعات بشر به تنهايى نبود بلكه به عنوان ميراث گذشتگان ، از راه فراگيرى مستقيم و غيرمستقيم و منابع شفاهى و مكتوب به او منتقل مىشد . « 3 » با همين رويكرد ، فرهنگ را پذيرشى از مجموع رفتارها و اعمال موجود در جامعه پنداشتهاند كه اعضاى آن با ضوابطى مشترك ، تمامى آن را به كودكان خود و بخشى از آن را به مهاجرانى كه به عضويت جامعه درآمدهاند ، منتقل مىكنند « 4 » و از نسلى به نسل ديگر قابل انتقال است . با اين رويكرد ، فرهنگ در اصطلاح علوم اجتماعى اين گونه تعريف شد : مجموعه بههمپيوستهاى از انديشهها و احساسات و اعمال كموبيش صريحى كه بهوسيله اكثريت افراد يك گروه پذيرفته شده و منتشر مىشود . « 5 » در علم مردمشناسى نيز فرهنگ راه و رسم زندگى يك جامعه معنا شده است و به اصطلاح آن را تلاشهاى فكرى بشر مىدانند كه از ديرباز تاكنون روى داده و سبب تعالى ملتها شده است . برخى از محققان از اين تعاريف جزئى پا را فراتر مىنهند و فرهنگ را اينچنين معنا مىكنند : هر آنچه انسان مىكند و هر آنچه عمل او بهبار مىآورد ، در حوزه فرهنگ قرار مىگيرد . « 6 »
--> ( 1 ) . ابراهيم پور داوود ، فرهنگ ايران باستان ، ص 85 و 86 . ( 2 ) . اصول و مبانى جامعهشناسى ، ص 127 . ( 3 ) . چنگيز پهلوان ، فرهنگشناسى ، ص 18 . ( 4 ) . همان ، ص 4 . ( 5 ) . به نقل از محمود روح الأمينى ، مبانى انسانشناسى ، ص 135 و 136 ؛ چنگيز پهلوان ، فرهنگشناسى ، ص 18 . ( 6 ) . جمشيد بهنام و رامين جهانبگلو ، تمدن و تجدّد ، ص 40 .