فاطمه جان احمدى
267
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
جدايى كامل دين از همهء بنيادهاى اجتماعى ، سياسى و اقتصادى و در يك كلام محصور كردن دين در چارچوب تنگ كليسا و محدود كردن مظاهر عبادى تنها در روز يكشنبه و يا خريد و فروش گناه و سادهانگارى قيامت ، بىگمان به بحران معنوى جامعه غربى انجاميد . 2 . نبود تدين حقيقى در جامعه غربى : عدم تعميق باورهاى مذهبى و فقدان تدين و دينباورى تمدن غربى ، به بحران معنوى آن دامن زد . زمانى انحطاط روحانى در جامعه متجلى مىشود كه حقيقت خداوند و البته همه نظام ماورايى آن ، جايگاه حقيقى خود را از دست بدهند و اعتقادات مردم سست شود و جز ظاهرى آراسته چيزى از آن باقى نماند ، زيرا همين باورهاى به ظاهر ساده ، چارچوب بايدها و نبايدهاى اخلاقى را در جامعه فراهم مىآورد ، چنان كه رنج شوربختى را كيفر گناهان ، و بختيارى خويش را شايسته پاداش تلقى كنند . عمده تمدنهايى كه مبتنى بر باورمندى حقايق هستى و پايبند به اصول اخلاقى بودهاند ، حياتى هدفمند داشته و به ظاهرِ خودسرانهء جهان معنا بخشيدهاند . در مقابل نيز دورى از حقايق معنوى و نيازهاى جدى بشر ، روىگردانى از مبدأ هستى و نيز عدم تدين حقيقى ، جامعه را به انحطاط مىكشاند . 3 . توسعه ماشين و ماشينيسم : سالهاست كه نوسازى اقتصادى و حاكميت عصر ماشين ، جامعه صنعتى غرب را محاط كرده است . فنآورى و نظام سرمايهدارى ، دگرگونىهاى ژرفى در تمدن غرب به وجود آورد . علت اساسى اين تغييرات ، بازده كار رشد فنآورى حاصل از پيشرفت علوم بود . « 1 » موج صنعتى شدن به سلطه عصر فنآورى مبتنى بر نرمافزار و سختافزارهاى رايانهاى و ابررايانهها منجر شد . حاكميت ماشينِ فاقد احساس تودههاى اجتماعى را از خود متأثر نمود و آنچه در اين ميان آسيب ديد ، پيكرهء فرهنگ و معنويت و اخلاق بود ؛ زيرا در عصر سلطه ماشين ، جايى براى معنويت و تعالى اخلاقى باقى نمىماند . 4 . تضاد ميان علم مادى و دين : در متن تمدن غربى آنچه به خوبى نمايان است ، كشاكش ميان آموزههاى دينى و رفتارهاى اقتصادى و يا اعمال اجتماعى ضددين و يا سياست است . وجود پديدهء ربا و مفاسد اقتصادى ، فساد اخلاقى و سوءرفتارهاى اجتماعى و يا رواج احكام غيراخلاقى و بهكارگيرى روشهاى سياسى مبتنى بر زور و ستم ، از مظاهر تعارض ميان دين و علم جارى است . علم مادى پيوسته جامعه تمدنى را به نو شدن و دگرگونى فرا مىخواند . اين تحول بدون نظام
--> ( 1 ) . چنگيز پهلوان و ديگران ، توسعهء فرهنگى ( مجموعه مقالات ) ، ترجمه احمد صبورى و شهرآشوب اميرشاهى ، ص 116 و 117 .