فاطمه جان احمدى
268
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
سرمايهدارى كه زمانى خود منبعث از پرتستانيسم رياضتجويانه بود ، « 1 » گونهاى تحول عميق فناورى در اروپا و تمدن غربى را به وجود آورد ؛ « 2 » چنان كه در قرون وسطى رياضتجويى مسيحى كناره گرفت و در ديرهاى مسيحى عزلت گزيد . اما در عصر كنونى اين رياضتجويى وارد بازار شد و درهاى دير را پشتسر بست . پرتستانيسم بدون مخالفت با انباشت سرمايه ، مردم را به تعويق مصرف و افزايش درآمد توصيه نمود ؛ توصيهاى كه حاصل آن سود مازاد سرمايه و ارزش افزودهاى بود كه به دشوارى تحت ضوابط آمارى در مىآمد . اتكاى تمدن غرب به علم مادى ، فنآورى و سرمايهدارى در شرايط بىتوجهى به مفاهيم اصيل دينى و عدمتطبيق شريعت با مبانى اجتماعى و همچنين عدمسلطه اخلاق - به عنوان مهمترين ركن جامعه دينى - موجب شد تمدن غرب در ورطهاى سهمگين از بحران اخلاقى غوطهور شود و ره رهايى و تعالى را مسدود نمايد . نظريهپردازان و محققان متعددى درباره اين علل به بحث و تحقيق پرداختهاند . در ميان اين متفكران كه تنها به علل بحران معنوى و فرهنگى غرب پرداختهاند ، چهار گروه ، مشخص و ممتازند : « 3 » 1 . بدبينان شبهمذهبى : پيروان اين گروه كسانىاند كه با نگرشى بدبينانه به همهء تاريخ تمدن و فرهنگ مىپردازند و به نجات و اصلاح و حفظ اساس تمدن و فرهنگ آنهم در جهان ناسوتى و مادى اميدى ندارند . آنان با رويكردى مأيوسانه ، وجود بشر و حيات تمدنى آنها را آميخته به بدى دانسته ، بر اين باورند كه شر لزوم ذاتى آنهاست . بنابراين بحران ، همزاد آدمى است و بر حيات ناسوتى و زمينى بشر احاطه دارد . تنها زمانى مىتوان غبار بحران را از ميان برد كه قيامت دررسد و عدالت اجرا گردد . در واقع اينان به رفع بحران جهان غرب اميدى ندارند . 2 . بدبينان علمى : اين گروه بحران موجود تمدن غربى را در كاربرد تمدن غرب و سير صعودى آن مىدانند . آنان معتقدند علم مادىِ تمدن غربى با بمبهاى هيدروژنى و هزاران قدرت تخريبى ديگر ، در قالبهاى مختلف ، تأييدى است بر بحران موجود در تمدن غربى كه خيلى زود طومار حيات تمدن و فرهنگ جهانى را بر خواهد چيد و در نهايت همهء ميراث تمدن و فرهنگ پدران خويش را خواهد بلعيد .
--> ( 1 ) . بنگريد به : ملكم هميلتون ، جامعهشناسى دين ، ترجمه محسن ثلاثى ، ص 257 . ( 2 ) . بنگريد به : مسعود جلالى مقدم ، درآمدى بر جامعهشناسى دين و آراء جامعهشناسان بزرگ دين ، ص 180 - 172 . ( 3 ) . براى آگاهى از اين گروههاى چهارگانه بنگريد به : احسان محمدى ، گفتگوى تمدنها ، ص 125 - 123 .