فاطمه جان احمدى
264
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
مختل نمود . اين گسست فرهنگى ، بحرانهاى اخلاقى ، معنوى و انحلال بنيادهاى انسانى و در يك سخن بحران دينى را به دنبال داشت . جامعه غربى در پى نفى دين بود كه نظم اجتماعى ، عدالت ، انصاف و پايبندى به اخلاق را از دست داد و انحراف از طبيعت بشرى مسلّم شد . بدينرو نداى وجدان به خاموشى گراييد و دلبستگى به دنيا فزونى يافت و از سويى غفلت ، ورشكستگى اخلاقى و تنگدستى معنوى بر همهء اركان تمدن غربى مسلط شد . از اين پس فيلسوفان پستمدرنيسم و جامعهشناسان انتقادى در وفاقى كلى براى حل بحرانهاى معنوى جامعه غربى به تدبيرسازى سياسى و فرهنگى پرداختند و با مطرح كردن نظريات جديد بسترى را براى طرح آراى نوين فراهم نمودند . بر پايه اين اقدام ، قرن بيستويكم آغاز عصر شكلگيرى نهادهاى جديد تمدنىِ به ظاهر مردمى و متفكرانه بود . با اين ترفند ، سازمانهاى ملى و فراملى نظير انجمنهاى مردمى ) OGN ( شكل گرفت كه مهمترين هدف طراحى آنها ظرفيتسازى براى افزايش توانمندىهاى دينى ، فرهنگى ، هنرى و علمى و بالا بردن ميزان مشاركت جامعه بشرى در تعيين سرنوشت خويش بود تا شايد بتوان بدينوسيله چالشهاى جهان معاصر را با تدبير ايجاد عرصههاى مردمى كاهش داد . اما با ناديده گرفتن عامل مذهب و تقويت مكاتب مصنوع انسانى به جاى بنيادهاى دينى ، نهتنها از بحران درونى تمدن غرب كاسته نشد ، بلكه بر مشكلات و مناقشات ايدئولوژيك آن نيز افزود . بىبند و بارى و پوچى اخلاقى ، خلأ معنوى جهان غرب ، خانهاى از پاىبست ويران را در غرب رقم زد كه اكنون بدون تمهيدات ريشهاى ، علاج اضمحلال آن مقدور نيست . به نظر برخى منتقدان ، چندگانگى فرهنگى ، حركتهاى فمنيستى و ديدگاههاى جنسيتى ، غرب را آبستن مهمترين تحولاتى نمود كه در سالهاى آتى بيشترين لطمات را به جامعه آمريكا وارد خواهد نمود . « 1 » در سالهاى اخير شخصيتهاى سياسى و دانشگاهى و مراكز مطالعاتى جهان غرب براى ريشهيابى بحران فرهنگى تمدن غرب همه توان خود را بهكار گرفتند تا اين بنبست فرهنگى را چاره نمايند . اما نتيجهء اين همه تلاش ، سريان معضلات فرهنگى جهان غرب به دامان همهء پيكرهء فرهنگى جهانى بود . به عبارتى انديشمندان غربى كه از حل معضلات و يا ترميم خلأ فرهنگى
--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر بنگريد به : . James Kurth , The Real Clash , The National Interest , No . 37 , Fall 1994 .