فاطمه جان احمدى

210

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

مطمئن‌ترين و البته سريع‌ترين راه‌هاى نفوذ ايدئولوژى اسلامى ، « فتوحات اسلامى در جنوب اروپا » باشد . به ديگر سخن ، ارتباط ديرينه سياسى و تجارى يونان و روم باستان با سرزمين‌هايى چون مصر ، شام و مغرب از يك‌سو ، و روابط تنگاتنگ و منافع مشترك اروپاييان در اسپانيا و سيسيل از ديگر سو ، موجب گرديد پس از فتوحات فرهنگ اسلامى به سرعت در اروپا گسترش يابد . افزون بر اين ، قرن‌ها پيش از وقوع تحولات صنعتى اروپا ، شعارهاى پر محتوايى چون آزادى ، برابرى و برادرى - كه مسلمانان در سراسر اين مناطق سر مىدادند و بعدها سر مطلع انقلاب فرانسه شد - توانست طرفداران بسيارى بيابد . اين در حالى بود كه امپراتورى روم در آتش جنگ‌هاى داخلى مىسوخت و ملوك‌الطوايف و بربرها بر همهء اركان آن سلطه داشتند . عادات زشت و غيرانسانى چون مبارزات گلادياتورها و نمايش‌هاى غيراخلاقى بردگان و اسرا در مقابل اشراف - به منظور لذت‌جويى و تفريح - تنها تصويرى موجز از وضعيت فرهنگى و انحطاط اخلاقى اروپا در آستانه گسترش اسلام است . « 1 » اختلافات طبقاتى و شكاف عميق ميان فقرا و اغنيا كه ناشى از رفاه اقتصادى و رشد ناموزون آن بود ، بر رفتار ناپسند اشراف و گستاخى به فرودستان جامعه افزوده بود . از سويى توسعه نظام برده‌دارى و فزونى قدرت نجيب‌زادگان و اشراف و صاحبان قدرت نيز به اختلافات طبقاتى دامن مىزد . فشارها و تنگناهاى مختلف از يك‌سو ، تعصب و سخت‌گيرى و بيدادگرى رهبران كليسايى از ديگر سو ، طبقات فرودست و فقير را به سوى پيام‌هاى آزادىبخش رهنمون مىكرد . ناگفته پيداست اين سياست‌هاى خشن در سرزمين‌هاى تحت سلطه آنها چون مصر ، مغرب و اسپانيا نيز اعمال مىشد . تنها چيزى كه مىتوانست آنان را از اين تبعيض و تعصب برهاند ، فاتحان مسلمانى بودند كه به سرعت شمال آفريقا را درنورديدند و راه گسترش ارضى را به سوى اندلس گشودند و از آن طريق به دروازه‌هاى اروپا رسيدند . اين فتوحات كه زمينه‌ساز رويارويى تمدن‌هاى مختلف شد ، توانست شرايط تبادل فكرى و فرهنگى ميان ملل متمدن را فراهم آورد . جنگ‌ها و جهادهاى مقدس ضمن گستردن مفاهيم نو و انتقال ارزش‌هاى اسلامى به ميان توده‌هاى آسيب‌پذيرِ استثمارشده ، آميختگى تمدن‌ها را نيز ايجاد كرد . علاوه بر اين ، ساير راه‌هاى ورود فرهنگ و تمدن اسلامى به اروپا را در اين موارد نيز مىتوان

--> ( 1 ) . نورالدين آل على ، اسلام در غرب ( تاريخ اسلام در اروپاى غرب ) ، ص 13 و 14 .