فاطمه جان احمدى
211
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
جستجو نمود : ترجمه متون كهن اروپاييان و تأليف آثار علمى جديد با رويكرد تلفيقى و يا اصيل ، روابط اقتصادى و تجارت آزاد مبتنى بر برترى مسلمانان ، جنگهاى صليبى دويست ساله ، عزيمت هنرمندان و مهاجران مسلمان به غرب و موطنگزينى آنان در آن سرزمين . نخستين انتقال و نفوذ طبيعى فرهنگ و تمدن اسلامى به اروپا از طريق كانونهاى جغرافيايى مصر ، اندلس و سيسيل به سرعت انجام شد و آنچه توانست به روند اين انتقال سرعت بخشد ، جنگهاى صليبى بود كه در ادامهء اين بحث ، بدان پرداخته خواهد شد . 1 . مصر اسلامى تاريخ پر فراز و فرود فتح مصر و شمال آفريقا از سال 18 يا 20 هجرى « 1 » آغاز شد . « 2 » محاصره و فتح دژهاى اين مناطق يكى پس از ديگرى مسير فتوحات را هموار نمود . « 3 » فسطاط نخستين شهر نوبنياد اسلامى در مصر بود « 4 » كه به فرمان عمرو بن عاص بنا گرديد . « 5 » بعدها در نيمه دوم قرن چهارم هجرى ، فاطميان شهر « قاهرة المعزيه » را در كنار آن ساختند كه از فسطاط بسيار بزرگتر بود . امراى طولونى و اخشيدى و حكمرانان فاطمى در مصر خوش درخشيدند و آثار تمدنى شگرفى را از خود بر جاى نهادند . مراكز علمى برجسته چون دارالعلم قاهره و يا الأزهر علاوه بر مركزيت توليد علم اسلامى توانست تا مدتها كانون صادرات علم و فرهنگ به شرق و غرب عالم اسلامى به شمار آيد . آزادى و امنيت ، تسامح و حمايت از اقليتهاى مذهبى ابزارى كارآمد بود تا آنها را در سايهء اقتدار اسلامى حفظ نمايد . رفتار مسلمانان در تحمل اقليتهاى دينى در قلمرو خويش درخور تحسين و توجه است . « 6 » مجالست و مشاركت رهبران مذهبى مسيحى و ساير اقليتهاى مذهبى با مسلمانان در مصر به گسترش فرهنگ و آداب و رسوم مذهبى مسلمانان در شمال آفريقا و از آنجا به اروپا منجر شد . بدينرو زبان عربى در همه مناطق تحت نفوذ گسترش يافت و همين روند به
--> ( 1 ) . ابن عبدالحكم ، فتوح مصر و أخبارها ، ص 131 . ( 2 ) . در مورد تاريخ فتح مصر ميان مورخان اختلافنظر هست . در اين باره بنگريد به : طبرى ، تاريخ الرسل و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 2 ، ص 512 . ( 3 ) . سرتوماس آرنولد ، تاريخ گسترش اسلام ، ترجمه ابوالفضل عزتى ، ص 235 . ( 4 ) . حموى ، المعجم البلدان ، ج 4 ، ذيل « ف س » . ( 5 ) . ابن عبدالحكم ، فتوح مصر و أخبارها ، ص 180 ؛ ابن خرداذبه ، المسالك و الممالك ، ص 77 . ( 6 ) . عبدالحسين زرينكوب ، كارنامه اسلام ، ص 136 .