فاطمه جان احمدى

118

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

شد و اصالت واژگانى خود را از دست داد . به همين دليل براى گريز از تباهى زبان عربى ، به دامان بيابانْ كه خاستگاه زبان فصيح بود ، پناهنده شدند ؛ زيرا بدويان صحرانشين چون تنها در بيابان مىزيستند ، زبان سره تازى خود را حفظ كرده بودند . ابن‌نديم فهرست كاملى از بيابانيان پرآوازه‌اى كه به شهرها مىآمدند و آموزش زبان سره و فصيح را بر عهده داشتند ، ثبت كرده است . براى نمونه مىتوان از ابوالبيداء الرياحى نام برد كه در بصره به كودكان زبان مىآموخت و دستمزد مىگرفت . « 1 » همچنين ابوجاموس ثور بن يزيد بَدَوى الاصلى كه به بصره آمد و ابن‌مقفع از او فصاحت را آموخت « 2 » و نيز عبدالله بن خليد ابوالعمثيل اعرابى كه به خراسان رفته ، آموزگار فرزند عبدالله بن طاهر شد و به دليل فصاحت بيان و زيبايى كلام ، از امير طاهرى جوايز و هداياى بسيارى دريافت كرد . « 3 » با اين توصيف شايد بتوان فخرفروشى دانشمندانى را درك كرد كه در بيابان‌هاى جزيرةالعرب علم مىآموختند ؛ چنان كه وقتى از خليل بن احمد ( 160 ق ) پرسيدند دانش گسترده خود را از كجا آورده است ، با افتخار پاسخ داد : از بيابان‌هاى حجاز ، نجد و تهامه . « 4 » 10 . در كنار آميختگى زبان تازى با ساير زبان‌ها ، افزايش غناى زبان عربى و راه يافتن بسيارى از كلمات جديد فارسى ، نبطى ، يونانى ، سريانى ، هندى و قبطى به زبان عربى نيز از مهم‌ترين نتايج نهضت ترجمه بود . در اين جريان ، دانشمندان جهان اسلام بسيار كوشيدند تا كلمات معادل و مترادف را جايگزين هم كنند . همين پژوهش‌هاى واژه‌شناسى به دانش نوين علم نحو انجاميد و با گسترش دانش نحو ، زبان عربى غنى گشت . براى نمونه ، در دوره نخستين ترجمه ، به دليل نبود كلمات معادل ، بسيارى از واژگان بيگانه به همان شكل در متون درج مىشد . اسامى علومى چون ارثما طيقى يا علم شناخت ماهيت اعداد ، « 5 » جومطر يا علم هندسه ، « 6 » اسطرنوميا يا علم نجوم ، « 7 » موسيقى يا علم شناخت اصوات و

--> ( 1 ) . ابن نديم ، الفهرست ، ص 66 . ( 2 ) . همان ، ص 67 . ( 3 ) . همان ، ص 71 . ( 4 ) . ابن الأنبارى ، نزهة الألباء فى طبقات الأدباء ، ص 83 . ( 5 ) . رسائل اخوان الصفاء ، ج 1 ، ص 48 . ( 6 ) . همان ، ص 49 . ( 7 ) . بيشتر در كتاب مجسطى بطلميوس آمده است . ( بنگريد به : همان . )