فاطمه جان احمدى

109

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

در حالى سپرى گرديد كه رقابت عناصر ترك‌نژاد با صاحب‌نفوذان ايرانى و عرب عرصه را بر دانشمندان تنگ نموده بود . با وجود بسيارى از مترجمان طراز اول در اين عصر ، بيت‌الحكمه ديگر رونق روزگار مأمون را نداشت . بىتدبيرىهاى معتصم و بىرغبتى او به علم از يك‌سو ، « 1 » و انتقال مركز خلافت به سامرا از ديگر سوى ، « 2 » تا حدود زيادى از شكوه دارالعلم بغداد كاست . نخستين بازتاب آشفتگىهاى اين عصر ، در نهضت ترجمه متجلى گشت . از اين دوره به بعد تا عصر متوكل كه چراغ تابان نهضت علمى به خاموشى گراييد ، بسيارى از دانشمندان به اقصى نقاط مهاجرت نمودند و بدين ترتيب كانون فرهنگى بغداد از هم پاشيده شد . افول اقبال علمى بغداد ، رونق ساير مراكز علمى جهان اسلام چون دربار سامانيان ، آل‌بويه ، اندلس ، قرطبه ( گُردوبا ) « 3 » و دربار فاطميان مصر را به دنبال داشت . « 4 » اين در حالى بود كه حكومت كوتاه واثق ( 232 - 227 ه . ق ) نيز نتوانست مشكل انحطاط علمى بغداد را حل نمايد ، تا اينكه حكومت به متوكل ( 247 - 232 ه . ق ) رسيد . به رغم همه سختگيرىها و تعصبات مذهبى خليفه سنى ، بار ديگر بيت‌الحكمه به مدد مترجمان عالىرتبه‌اى چون حنين بن اسحاق و فرزندان و شاگردانش حياتى دوباره يافت . اگرچه آثار انحطاط علمى در دوره متوكل به نيكى قابل تشخيص است ، بنا بر دلايلى شايد بتوان عصر وى را دوره بهترين و منسجم‌ترين ترجمه‌ها دانست ؛ زيرا كارآموزان ترجمه و مترجمان نوپاى مأمون در اين دوره به كمال رسيده بودند و ترجمه‌هاى بسيار خوبى به بازار علم عرضه مىكردند و در واقع هم‌اينان فرهنگستان بيت‌الحكمه را براى مدتى كوتاه رونقى درخور بخشيدند . سياست نادرست و ممانعت از راه‌اندازى مجالس مناظره از يك‌سو ، و مجازات مجريان و كوشندگانِ در اين امر از سوى ديگر ، علاوه بر درهم پيچيدن طومار عصر آزادانديشى ، موجبات رنجش مترجمان ممتاز و مؤلفان صاحب‌نظر و يا مهاجرت آنان را از مركز خلافت فراهم آورد . « 5 » همين امر به همراه ساير عوامل سياسى و فرهنگى كه ميراث عصر معتصم بود ، اركان فرهنگى جامعه اسلامى را سست نمود و بدين‌رو عصر طلايى نهضت علمى اسلامى به خاموشى گراييد .

--> ( 1 ) . سيوطى ، تاريخ الخلفاء ، ص 309 . ( 2 ) . همان ، ص 310 . ( 3 ) . 1 . Corduba . ( 4 ) . براى آگاهى بيشتر بنگريد به : عبدالحسين زرّين‌كوب ، كارنامه اسلام ، ص 43 - 40 . ( 5 ) . مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 4 ، ص 319 .