فاطمه جان احمدى

110

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

معرفى ادوار نهضت ترجمه و ويژگى آنها بيشتر محققان سير تحول نهضت علمى عصر عباسيان را به سه دوره بخش‌بندى كرده‌اند . در ميان اين سه دوره ، تنها عصر هارون و مأمون عباسى بود كه در آن جهشى عظيم براى انتقال علوم از ديگر ممالك به جهان اسلام صورت گرفت و بخش عظيمى از آثار مكتوب پيشينيان به زبان‌هاى سريانى و عربى ترجمه ، شرح و تفسير شد . سرآمدان اين نهضت كه از ابتدا در جريان نهضت علمى حضور داشتند ، عمدتاً تا پايان عصر متوكل به حيات علمى خود ادامه دادند ، اما با مرگ آنان و روى كار آمدن برخى خلفاى نالايق - كه توجهى به پيشبرد علوم نداشتند - جريان عظيم علمى رو به افول نهاد . به هر روى ، دوره‌هاى پيش‌گفته از اين قرار است : دوره نخست : اين دوره از خلافت منصور ( 136 ه . ق ) آغاز مىشود و با وفات هارون الرشيد ( 193 ه . ق ) به فرجام مىرسد . با توجه به شرايط خاص اين دوره مىتوان ادعا نمود كه نخستين گام‌هاى نهضت ترجمه در اين عصر برداشته شد . يكى از ويژگىهاى اين عصر حضور بىشائبه پزشكان ، منجمان و برخى اديبان در دربار خلافت اسلامى و توجه بيش از پيش خلفا به تنجيم ، پزشكى ، علم سياست ، قصص و ادبيات ، آن هم زندگانى شهرياران است . طبقه اول مترجمان در اين دوره ، نوبخت منجم ، عبدالله بن مقفع ( روزبه ) ، « 1 » جورجيس بن بختيشوع ، « 2 » و فرزندش جبريل بن بختِيشوع ، « 3 » يوحنا بن ماسويه نصرانى ، « 4 » ابوسهل فضل بن

--> ( 1 ) . وى يكى از برجسته‌ترين شخصيت‌هاى ايرانى در نهضت ترجمه است . قفطى در مورد او مىگويد : عبدالله بن مقفّع اول كسى است كه در ملت اسلامى بر ترجمه كتب منطقى همت گماشت . ( تاريخ الحكما ، ترجمه بهمن دارايى ، ص 306 . ) ( 2 ) . وى رئيس بيمارستان جندىشاپور ، پزشك و مترجم دربار منصور عباسى بود . ( ابن ابى اصيبعه ، عيون‌الانباء فى طبقات الاطباء ، ص 123 . ) ( 3 ) . وى پسر جورجيس بود كه در امر طبابت سرآمد روزگار شد و به جاى پدر در دربار منصور و ساير خلفاى عباسى خدمت نمود . ( ابن جلجل ، طبقات الاطباء و الحكماء ، ص 64 . ) ( 4 ) . وى از قديمىترين و مشهورترين دانشمندان سريانىنژاد است . مهارت در پزشكى و ويژگىهاى فردى او به مدد عمرى طولانى ( 236 ق ) موجب شد در دربار خلفاى عباسى - از رشيد تا متوكل - از اقبال بالايى برخوردار شود . ( همان ، ص 131 ؛ ابن نديم ، الفهرست ، ص 357 ؛ ابن جلجل ، طبقات الاطباء و الحكماء ، ص 65 . )