فاطمه جان احمدى

105

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

اظهارنظرهاى فرهنگى و مذهبى و از سويى با رواج روحيه خِرَدگرايى و آزادانديشى و شكوفايى شخصيت انسانى در محيطى مناسب و پر جنب و جوش علمى و فرهنگى - كه البته رونق اقتصادى نيز بدان دامن مىزد - بغداد به دارالعلمى افسانه‌اى و مدينه‌اى فاضله مبدّل شد ؛ تا آنجا كه شافعى در اواخر قرن دوم در باره آن مىنويسد : « هر كس بغداد را نديده ، نه جهان را ديده است و نه مردم جهان را . » « 1 » گرايش‌هاى اعتزالى خليفه و رونق مجالس علمى و فلسفى ، ترجمه و تأليف كتابهاى بىشمارى را در رد يا اثبات نظريه‌ها و آراى طرفين مخالف يا موافق در پى داشت . خليفه نيز براى تثبيت آراى معتزله و شايد به دليل هجوم شبهات واردشده به عقايد اسلامى ، فرمان داد بسيارى از تأليفات فلسفى به ويژه آثار ارسطو را جمع‌آورى كرده ، به عربى ترجمه كنند . برخى از منابع ، دليل اين اقدام و توجه او را خواب مشهور مأمون و هم‌صحبتى وى با ارسطوطاليس مىدانند ، « 2 » اما هرچه باشد ، بىگمان خليفه در ترجمه كتاب‌هاى فلاسفه يونان تلاشى درخور نمود و در اين راه از هيچ بخششى كوتاهى نكرد . « 3 » گاه گشاده‌دستى وى به حدى مىرسيد كه هم‌وزن كتاب ترجمه‌شده طلا مىبخشيد . « 4 » بىترديد همين سياست گشاده‌دستى و بخشش هدايا به دانشوران و مترجمانِ آثار كهن ، « 5 » افزون بر جذب آنان به دربار خلافت ، سبب ماندگارىشان در بيت‌الحكمه نيز مىشد . « 6 » اين رفتار مأمون بر اطرافيان ، درباريان ، ثروتمندان و صاحب‌نفوذان دولت عباسى تأثيرى مستقيم داشت ؛ « 7 » چه آنها نيز به تبع خليفه به ترجمه كتاب‌هاى كهن پزشكى ، نجوم و فلسفه علاقه نشان مىدادند و با تكريم دانشمندان و ايجاد شرايط مطلوب براى محققان و مترجمان ، به حركت و نشاط علمى سرعت بيشترى مىبخشيدند . همين امر موجب تشديد روند مهاجرت مترجمان

--> ( 1 ) . ابن خلّكان ، وفيات الأعيان و انباء ابناء الزمان ، ج 7 ، ص 249 . ( 2 ) . ابن نديم ، الفهرست ، ص 301 ؛ قفطى ، تاريخ الحكماء ، ترجمه بهمن دارايى ، ص 51 . ( 3 ) . ابن ابى اصيبعه ، عيون الانباء فى طبقات الاطباء ، ص 186 . ( 4 ) . همان ، ص 187 . ( 5 ) . قفطى گزارش‌هاى متعددى از بخشش‌هاى مأمون آورده است . ( بنگريد به : تاريخ الحكماء ، ترجمه بهمن دارايى ، ص 198 - 196 . ) ( 6 ) . محمود صالح رمضان ، « اهم المبدعين فى مجالات الفكر و العلم » ، مجله المورخ العربى ، شماره 18 ، ص 268 . ( 7 ) . مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 4 ، ص 319 .