زهرا اسلامى فرد
221
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )
نباشند و به ميل و اراده خود عمل كنند . « 1 » استبداد و ديكتاتورى را اغلب به يك معنا به كار مىبرند ؛ حال آنكه مفهوم اجتماعى و جامعهشناختى استبداد با ديكتاتورى بهكلى متفاوت است : استبداد متضمن نظامى است كه در آن ، دولت در مقابل ملت هيچگونه تعهد و مسئوليتى ندارد ؛ يعنى نظامى كه در آن اساس حكومت بر بىقانونى است . بدين معنا ، قوانين و مقررات موجود فقط تا زمانى قابل اجرايند كه مستبد كل يا گماشتگان او ، صلاح خود را در آن بدانند . از اينرو ، هر قانون و ضابطهاى مىتواند در هر لحظه زير پا گذارده شود و قانون ديگرى بهجاى بنشيند . از همينروست كه اصطلاحات قانون و ضابطه در نظام استبدادى ، بىمعنايند . « 2 » دو . ظهور استبداد در جوامع اسلامى اسلام خودرأيى و استبداد در حكومت را مردود شمرده و اساس حكومت را بر اصل مشورت قرار داده است . پيامبر اسلام ( ص ) با صحابه به شور و مشورت مىنشست و از نظريات آنها در اداره امور بهره مىبرد و پس از او نيز امام على و امام حسن چنين مىكردند . اما همينكه معاويه به خلافت رسيد و كارگزاران خود را به بلاد اسلامى فرستاد ، آنها سياست مدارا و سهلگيرى بر مردم را مناسب نمىيافتند و بيم آن داشتند كه اگر مردم را آزاد گزارند ، آنان دست به شورش زنند ، از اينرو به سختگيرى و آزار و اذيت آنها پرداختند . نخستين كسى كه براى تقويت حكومت معاويه دست به شمشير برد ، زيادبن ابيه بود . وى با مختصر بدگمانى نسبت به اشخاص ، آنها را دستگير و بدون رسيدگى ، كيفر مىنمود . سياست بنىاميه ابتدا با سختگيرى آغاز شد و سرانجام به ستمپيشگى و آزار و كشتار رسيد ؛ تاجايى كه حتى مأموران خود را به اين اعمال تشويق مىكردند . براى مثال پس از جريان حكميت ، معاويه جلادى را به نام بسربن ارطاة به قتل و آزار پيروان على ( ع ) مأمور ساخت و تأكيد كرد كه حتى از كشتن زنان و كودكان خوددارى نكنند . « 3 »
--> ( 1 ) . حسن عميد ، فرهنگ عميد ، ذيل « استبداد » . ( 2 ) . محمدعلى همايون كاتوزيان ، استبداد دموكراسى و نهضت ملى ، ص 12 و 13 . ( 3 ) . بنگريد به : جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام ، ص 725 - 723 .