زهرا اسلامى فرد

222

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )

خلفاى عباسى نيز همان سياست امويان را در پيش گرفتند . آنها پيمان‌شكنى ، آدم‌كشى ، مكر و زجر و شكنجه را عامل پيشرفت بنىاميه مىدانستند ، از اين‌رو همه اصول اخلاقى و انسانى را زيرپا نهادند و حتى در ستمگرى بر بنىاميه پيشى گرفتند . « 1 » در عصر حاضر نيز بسيارى از جوامع با اين پديده روبه‌رويند . براى نمونه ، بررسى امپراتورى عثمانى نشان مىدهد يكى از عوامل انقراض اين امپراتورى ، استبداد سلاطين عثمانى و نارضايتى مردم بوده است . واكاوى تاريخ ايران به‌ويژه عصر مشروطيت نيز بيانگر آن است كه قيام مردم و انقلاب مشروطه ، به‌منظور خاتمه‌دادن به ظلم و استبداد و براى تشكيل حكومت عادلانه و براساس قانون بوده است . به هرروى ، علت استبداد هرچه باشد ، يكى از عوامل عمده در انحطاط فرهنگ و تمدن اسلامى است . « 2 » البته آنچه نبايد آن را ناديده انگاشت ، محدودنكردن استبداد در روش حكومتى است . به بيان ديگر ، استبداد مفهومى است كه در تمامى اركان مديريت جامعه مصداق مىيابد ؛ خواه مديريت كلان جامعه يا مديريت سياسى و يا ديگر عرصه‌هاى مديريت در سازمان‌ها . ازاين‌رو ، عمومىشدن اين ويژگى در ميان خواص و تن‌دادن به آن از سوى عوام ، عامل اصلى انحطاط جامعه اسلامى به‌شمار مىرود . 3 . فرقه‌گرايى پس از رحلت رسول‌خدا ( ص ) امت اسلام ، چه از نظر سياسى و چه از لحاظ فكرى و عقيدتى به فرقه‌هاى گوناگون تقسيم شد ؛ آن‌گونه كه هر يك مدعى بودند تنها مسلك آنها مسلك راستين محمد ( ص ) است و ديگر فِرق بر باطل‌اند . بىشك اين فرقه‌گرايى سيماى واقعى اسلام را زير هاله‌اى از پندارهاى نادرست ، پنهان نگاه داشت . بدين‌ترتيب ، نيروى مسلمانان كه مىبايست در راه نجات از دست صاحبان زر و زور و تزوير صرف مىشد ، در راه اختلاف و صف‌بندى و تعصب و برادركشى به هدر رفت . « 3 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 756 . ( 2 ) . علىاكبر ولايتى ، فرهنگ و تمدن اسلامى ، ص 153 . ( 3 ) . زين‌العابدين قربانى ، علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين ، ص 330 و 331 .