زهرا اسلامى فرد

19

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )

است هر دو واژه تمدن و فرهنگ بر يك مفهوم دلالت دارد ، جز آنكه دامنه و زمان « فرهنگ » محدودتر از « تمدن » است . « 1 » از نظر ويل دورانت ، تمدن عبارت از نظمى اجتماعى است كه در نتيجه آن خلاقيت فرهنگى جريان مىيابد . تمدن هنگامى در يك جامعه ظهور مىيابد كه ناامنى و هرج و مرج از آن جامعه رخت بربندد ؛ زيرا تنها آن‌هنگام است كه كنجكاوى و احتياج به ابداع و اختراع به‌كار مىافتد و زمينه تحصيل علم و معرفت و تهيه وسايل بهبود زندگى فراهم مىشود . « 2 » تمدن از ريشه « مدن » است . مفهوم شهر در تاريخ ، با مفهوم تمدن در تاريخ متجانس نيستند ، ولى از يك ريشه و به‌هم نزديك‌اند . درواقع تمدن شهرنشينى نيست ، اما انسان متمدن وارد مرحله شهرنشينى شده است . « 3 » تمدن عبارت است از مجموعه اندوخته‌ها و ساخته‌هاى مادى و معنوى در طول تاريخ و فرهنگ نيز مجموعه‌اى از ساخته‌ها و اندوخته‌هاى مادى و معنوى يك قوم يا نژاد و مليت خاص در درازناى تاريخ است . تمدن منسوب به بشر است و فرهنگ نيز مختص به يك قوم . البته گاه فرهنگ نيز جنبه بشرى و جهانى مىيابد . تمدن زمينه مساعدى است كه هر استعدادى در آن امكان شكوفاشدن آزادانه خويش را به‌دست مىآورد . تمدن ، امرى ذهنى و معنوى است ، نه عينى و مادى . آنهايى كه تمدن را عينى مىدانند ، به لباس و ثروت ، توليد و مصرف ، ساختمان و استحكامات و به‌طور كلى به‌ظاهر افراد و مظاهر خارجى تمدن مىنگرند ؛ درحالىكه نمودِ واقعى تمدن ، نوع بينش و انديشه و احساس ، گسترش جهان‌بينى و وجدان اجتماعى ، ميزان خودآگاهى و احساس مسئوليت و نيز هدف و ايدئولوژى و آگاهى سياسى افراد است . هرچند سطح زندگى مادى افراد ، نازل باشد . به همين دليل تمدن هند هرگز فروتر از تمدن آمريكا نيست . « 4 » از نظر ساموئل هانتينگتون ، تمدن بالاترين گروه‌بندى فرهنگى و گسترده‌ترين سطح

--> ( 1 ) . همان ، ص 3 . ( 2 ) . ويليام جيمز دورانت ، تاريخ تمدن ( مشرق زمين ، گاهواره تمدن ) ، ج 1 ، ص 3 . ( 3 ) . على شريعتى ، تاريخ تمدن ، ج 1 ، ص 4 و 5 . ( 4 ) . همان ، ص 46 .