محمد ابراهيمى وركيانى

296

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

كرده است . هشام بن محمد نقل كرده است كه حجر پسر عدى جزو آن‌دسته هيئت‌هايى است كه براى پذيرش اسلام و عهدسپارى بر پيامبر ( ص ) وارد شده و جاهليت و اسلام را درك كرده است . او و برادرش هانى جزو دو هزار و پانصد نفر اهل عطايند . حُجر در جنگ قادسيه حضور داشت و مرجِ عذرا را فتح كرد ؛ همانجا كه معاويه او را كشت . حجر از چهره‌هاى درخشان شيعه و از بزرگان قوم كنده بشمار مىآمد . ازاين‌رو معاويه و فرماندهان كوفه از او در هراس بودند ؛ اما شهرت و سابقه درخشان او در فتوحات اسلامى مانع مىشد كه آنها به‌سادگى به وى و يارانش تعرض كنند . « 1 » يعقوبى مىنويسد : سالى كه معاويه حج گزارد و به ديدن عايشه رفت ، وى به معاويه گفت : اى معاويه ، آيا حجر و همراهان او را كشتى ؟ پس بردبارىات چه شد كه شامل ايشان نگشت ؟ بدان كه از پيامبرخدا ( ص ) شنيدم كه مىگفت : در مرج عذرا عده‌اى كشته مىشوند كه اهل آسمان را به خشم مىآورد . معاويه پاسخ داد : در نزد من مرد خردمندى نبود . « 2 » سه . شهادت عمرو بن حمق خزاعى اين بزرگوار از صحابيان بلندپايه رسول‌خدا ( ص ) و ساكن شام بود و از آنجا به كوفه مهاجرت كرد و در مدينه جزو شورشيان بر ضد عثمان بود و در جنگ‌هاى جمل و صفين در ركاب على ( ع ) حضور داشت و سپس به مصر و از آنجا به كوفه بازگشت و در جمع ياران حجر بن عدى حضور داشت و از آنجا همراه رفاعة بن شداد به مدائن و از آنجا به موصل گريخت و در كوهى پناه گرفت .

--> ( 1 ) . بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 253 ؛ نيز بنگريد به : طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 255 . ( 2 ) . ابن‌واضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 164 . طبرى مىنويسد : حسن بصرى مىگفت : در معاويه چهار خصلت بود كه يكى از آنها به تنهايى براى هلاكت وى كافى بود : يكى اينكه سفيهان را به دوش امت سوار كرد تا آنجا كه امر خلافت را بدون مشورت امت به دست گرفت . . . . ديگر اينكه پسر شرابخوار خود را كه حرير مىپوشيد و طنبور به‌دست مىگرفت ، جانشين خود ساخت . سوم آنكه زياد را برادر خود خواند ( كنايه از عمل نامشروع ابوسفيان با سميه ، مادر زياد ) و چهارم آنكه حجر را كشت . واى بر او از حجر و اصحاب حجر ، واى بر او از حجر و اصحاب حجر . ( طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 6 ، ص 157 ؛ آل‌ياسين ، صلح امام حسن ، ص 316 )