محمد ابراهيمى وركيانى

290

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

كرده ولى پاره‌اى ديگر مانند بلاذرى در انساب الاشراف ، ابن‌قتيبه در الامامة و السياسة و نيز طبرسى در احتجاج آن را به تفصيل گزارش داده‌اند . « 1 » از آنجا كه نامه امام حسين ( ع ) گوياى جامع‌ترين انحرافات و تخلفات معاويه از پيمان صلح با امام حسن ( ع ) است و در حقيقت سند گويايى بر مشروعيت قيام شيعيان - به ويژه اباعبدالله ( ع ) - بر ضد معاويه و يزيد بشمار مىآيد متن مفصل آن را از بحارالانوار مىآوريم . علامه مجلسى مىنويسد : چون نامه معاويه به حسين بن على ( ع ) رسيد پاسخى بدين‌گونه به سوى او فرستاد : نامه‌ات رسيد و در آن نوشته بودى كه گزارش‌هايى به تو رسيده كه آن را براى من خوش ندارى و مرا برتر از آن مىدانى ! بدان كه خوبىها جز با هدايت الهى و تأييدات او تحصيل نمىشود . نيز بدان كه آنچه به تو گزارش شده چيزهايى است كه افراد چاپلوس و سخن‌چين برايت نوشته‌اند ؛ چه اينكه من اكنون با تو قصد جنگ ندارم و در پى مخالفت با تو نيستم ؛ هر چند نسبت به ترك جنگ با تو از خداوند ترسانم و فكر نمىكنم كه [ اگر زمينه آن فراهم باشد ] خداوند به آن راضى باشد و عذرى از من بپذيرد . آيا تو آن نيستى كه حجر بن عدى و همراهانش را كه از عبادت‌پيشگان و نمازگزاران بودند و با ظلم و بدعت مخالف و در راه خدا از هيچ ملامتى نمىهراسيدند ، به ستم كشتى ؟ ! آن‌هم پس از آنكه با آنها پيمان بستى و تضمين دادى كه آنها را امان دهى و به خاطر آنچه پيش از پيمان صلح انجام داده‌اند مجازات نكنى و به كينه‌هايى كه در دل دارى نگيرى ؟ آيا تو آن نيستى كه عمرو بن حمق ، صحابى پيامبر خدا را كشتى ؟ ! آن بنده صالحى كه عبادت او را رنجور ساخته و جسم او را ضعيف و رنگ او را زرد كرده بود ! آن‌هم پس از اينكه عهدى بستى ، كه اگر به مرغان [ وحشى ] هوا چنين عهدى سپرده بودى اطمينان مىكردند و نزد تو مىآمدند ! با اين حال از خدا نترسيدى و او را كشتى !

--> ( 1 ) . همان ، ج 5 ، ص 130 - 128 ؛ طبرسى ، الاحتجاج ، ج 2 ، ص 93 - 89 ؛ ابن‌قتيبه دينورى ، امامت و سياست ، ص 199 ؛ همو ، اخبار الطوال ، ص 272 .