محمد ابراهيمى وركيانى
281
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
اميرمؤمنان على ( ع ) در ترسيم حال خود و موقعيت عراقيان معاصرش به ايشان چنين مىفرمايد : كاش شما را نديده بودم و نمىشناختم . زيرا به خدا قسم كه پايان اين آشنايى ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت . خدايتان مرگ دهد كه دلم را پر از خون كرديد و سينهام را مالامالِ خشم . پياپى جرعه اندوه به كامم ريختيد و با نافرمانى و بىتفاوتى ، رأى مرا فاسد ساختيد و كار را بدانجا رسانيديد كه قريش بگويد پسر ابىطالب مردى است دلاور ، ولى علم جنگ نمىداند . . . كداميك از آنان در ميدان جنگ پيشتر و بيشتر از من نبرد دليران را آزموده است ؟ هنوز بيست سال نداشتم كه پاى در معركه جنگ گذاشتم و اكنون از شصت تجاوز كردهام ، اما آن را كه فرمان نبرند سر رشته كار از دستش بيرون است . « 1 » مخالفان صلح با معاويه پارهاى از ياران اميرالمؤمنين على ( ع ) و امام مجتبى ( ع ) كه نفرت از معاويه در درون جانشان موج مىزد ، نسبت به تصميم امام حسن ( ع ) مخالف بودند و قبل از پيشنهاد صلح و پس از پذيرش آن ، حضرت را ملامت نموده ، به لزوم جنگ با معاويه تأكيد مىورزيدند ؛ ولى حقيقت اين است كه اين مخالفتها گواه تصميم عمومى و آمادگى مردم براى جنگ با معاويه و اميد به پيروزى نبود . شمارى از عراقيان حاضر بودند در راه خدا و دفاع از اهلبيت ( عليهم السلام ) كشته شوند و پيروزى معاويه را نبينند ؛ چنانكه در گفتار قيس بن سعد با معاويه و گفتار حجر بن عدى با امام حسن و امام حسين ( عليهم السلام ) اين واقعيت مشهود است . اين موضعگيرى نهتنها در دوران امام حسن ( ع ) كه پس از پذيرش حكميت در صفين وجود داشت . بسيارى معتقد بودند على ( ع ) نمىبايست پيشنهاد حكميت را مىپذيرفت و با همان گروه موافقانِ اندك در برابر انبوه مخالفان ، مقاومت مىكرد و جنگ را ادامه مىداد ، هرچند كشته مىشد . اما پذيرش چنين پيشنهادى جز نابودى ياران وفادار على ( ع ) و اهلبيت پيامبر ( ص ) نتيجهاى نداشت .
--> ( 1 ) . سيد رضى ، نهجالبلاغه ، خطبه 27 ( خطبه جهاد ) .