محمد ابراهيمى وركيانى

282

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

علامه مجلسى مىنويسد : ابوسعيد مىگويد : به امام حسن ( ع ) عرض كردم كه اى پسر رسول خدا ( ص ) ، چرا با معاويه صلح كردى و جنگ نكردى ، با اينكه حق با تو ، و معاويه بر باطل و گمراه بود ؟ امام ( ع ) فرمود : آيا من حجت خداوند و امام بعد از پدرم نيستم ؟ . . . مگر پيامبر ( ص ) نفرمود : حسن و حسين ( عليهما السلام ) دو امام‌اند ، خواه قيام كنند و خواه بنشينند ؟ . . . همان‌گونه كه موسى ( ع ) به خضر موقعى كه كشتى را سوراخ مىكرد و عيب‌ناك مىساخت و آن كودك را كشت و ديوار خرابه را تعمير كرد ، اعتراض نمود ، چون حكمت آن كار را نمىدانست ، شما نيز به سبب اينكه حكمت صلح با معاويه را نمىدانيد به من اعتراض داريد ، درحالىكه اگر من با معاويه صلح نمىكردم در روى زمين از شيعيان على ( ع ) فردى باقى نمىماند و همگى كشته مىشدند . « 1 » از آنچه گفته شد نتيجه مىگيريم كه علل صلح امام حسن ( ع ) با معاويه متعدد بوده است ، آنچه آمادگى مردم عراق را براى ادامه جنگ نابود ساخت ، طولانى شدن جنگ‌هاى دوران على ( ع ) و تحمل خسارات فراوان در تمامى اين دوران براى مردم كوفه و احياى تعصبات قبايلى و نژادى « 2 » به ضميمه پيدايش اختلافات عقيدتى بود كه از پايان جنگ صفين بوجود آمد و خوارج پرچم‌دار اين حركت بوده‌اند .

--> ( 1 ) . مجلسى ، بحارالانوار ، ج 44 ، ص 2 . دينورى مىنويسد : امام ( ع ) در پاسخ بشير همدانى - از سران شيعه - فرمود : از اين صلح منظورى به‌جز اين نداشتم كه شما را از كشته شدن نجات دهم . ( دينورى ، اخبارالطوال ، ص 103 . نيز بنگريد به : آل‌ياسين ، صلح امام حسن ، ص 312 ) شيخ طوسى روايتى از عبدالله بن جعفر و گفتگوى خود با حضرت مجتبى ( ع ) نقل كرده است كه گوياى همين مصلحت انديشىهاى امام ( ع ) است . ( طوسى ، تهذيب الاحكام ، ج 2 ، ص 299 ؛ نيز بنگريد به : مصطفوى ، الامام المجتبى ( ع ) ، ص 164 به نقل از طبقات شعرانى ) ( 2 ) . به نمونه‌اى از آن در انتخاب حكم از سوى مردم عراق اشاره شد آنجا كه اشعث بن قيس كندى كه از مردم يمن و عرب قحطانى بود گفت : حال كه سپاهيان شام از عرب عدنانى و قوم مضر داور انتخاب كرده‌اند ، داور بايد از قحطانيان باشد . على ( ع ) فرمود : مىترسم با انتخاب ابوموسى اشعرى كه توانايى رقابت با عمرو بن عاص را ندارد ، به آنچه آرزو داريد نرسيد . اشعث پاسخ داد اگر به بخشى از آرزوى خود نرسيم ولى يكى از داوران يمانى باشد بهتر از آن است كه هر دو داور از قوم مضر ( عدنانى ) باشند . ( بنگريد به : منقرى ، پيكار صفين ، ص 690 )