محمد ابراهيمى وركيانى

280

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

اينان كه جز به جنگ با معاويه نمىانديشيدند اظهار داشتند كه او نيز مانند پدرش كافر شده است ! ! بنابراين در پايان حكومت اميرمؤمنان ( ع ) و در عصر امام مجتبى ( ع ) راهى جز تجزيه و تقسيم قلمرو اسلام به دو دولت مستقل وجود نداشت ؛ ولى تجزيه حاكميت و تقسيم قلمرو اسلام نيز براى مردمى كه طعم غنائم فراوان حاصل از جنگ با ايران و روم را چشيده بودند و از طرفى معتقد بودند كه بايد اين فتوحات تا جهانگير شدن دولت اسلامى ادامه يابد ، تحمل‌شدنى نبود . پس بايستى يكى از دو طرف ، حاكميت طرف ديگر را مىپذيرفت تا اقتدار گذشته جهان اسلام بازگردد . طبيعى بود كه اين تسليم بايد از سوى جبهه‌اى باشد كه در جنگ‌هاى داخلى تلفات بيشترى را متحمل شده است و آن مردم عراق بودند ، كه نه‌تنها در جنگ صفين تلفاتى تقريباً مساوى با تلفات مردم شام را متحمل شده بودند ، بلكه تلفات جنگ جمل و نهروان نيز ويژه آنها بود . بدتر از همه ، افكار عمومى و احتياط دينى ، اين جنگ‌ها را برادركشى و مسلمان‌كشى بشمار مىآورد و همين مسئله اصحاب مشهور پيامبر ( ص ) مانند اسامة بن زيد را به اعتزال كشاند ؛ بلكه جنگ جمل و نهروان در نظر مردم كوفه فاميل‌كشى بشمار مىآمد . در اين دو جنگ ، مردم عراق - كه اكثر آنها عرب قحطانى بودند و خود را هم‌خون يكديگر مىدانستند - اين تلفات را برادركشى بشمار مىآوردند ؛ درحالىكه مردم شام نه همگى عرب بودند و نه تلفات را برادركشى مىشمردند و نه خسارت آنها در حد مردم عراق بود ، بلكه برعكس جنگ‌هاى خود را دفاعى دانسته ، احتمالًا از شرافت ملى خود در برابر مردم عراق نيز دفاع مىكردند . اينها همه درحالى است كه سپاهيان شام در رفتار خويش آزاد بودند و در برخورد با ديگران در حد مردم عراق تقيد شرعى و دينى نداشتند و با رهبر خويش تقريباً بدون قيد و شرط همراهى داشتند . « 1 »

--> ( 1 ) . روشن است كه در اين تعارض و اوضاع شرايطى اين‌چنينى طرفى كه براى اسلام دل‌سوز است كوتاه خواهد آمد و در اين صحنه نيز امام مجتبى به خاطر مصالح اسلام و جلوگيرى از ضرر و زيان بيشتر ، كوتاه آمد ولى براى اينكه اين واگذارى حكومت به معناى تأييد وى در آينده مطرح نگردد در مسجد كوفه در پاسخ معاويه در اولين برخورد دو جبهه اعلام داشت : اى كسى كه نام على را بردى ! من حسنم و پدرم على است و تو معاويه هستى و پدرت صخر ، مادر من فاطمه است و مادر تو هند ، نياى من پيامبر است و نياى تو عتبه ، جدهء من خديجه است و جدهء تو فتيله ، خدا لعنت كند از ما دو نفر آن را كه نامش و نشانش پست‌تر و اصل و تبارش ننگين‌تر و گذشته‌اش شرارت‌بارتر و سابقه كفر و نفاقش بيشتر است . راوى مىگويد : گروه‌هايى از اهل مسجد فرياد برآوردند : آمين و ما نيز مىگوييم آمين . ابوالفرج نيز در مقاتل الطالبيين ، ص 146 مىگويد : آمين .