محمد ابراهيمى وركيانى
267
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
زيانبار آن در صدد جنگ ديگرى با معاويه بود ، ولى فتنهء خوارج ، آن حضرت و يارانش را با جنگ ناخواستهاى در نهروان مشغول ساخت كه از هر نظر روحيه و امكانات سپاه آن جناب را متزلزل ساخت و بهناچار حضرتش به كوفه بازگشت و هنگامىكه مشغول تأمين نيروى جنگى بود در ماه رمضان به شهادت رسيد . شهادت على ( ع ) فرصت مناسبى براى معاويه بشمار مىآمد تا حاكميت خود را بر همهء سرزمين اسلامى تثبيت نمايد ؛ چه اينكه مردم شام پس از جريان حكميت با او به خلافت بيعت نموده بودند و على ( ع ) نتوانست مانع اينكار شود و از اين زمان دو زمامدار بر جهان اسلام حكومت مىكرد ؛ على ( ع ) در كوفه و معاويه در شام . اين تجزيهء حكومتى براى مسلمانان پذيرفتنى نبود و با اهداف بلند و جهانى اسلام سازگارى نداشت . ازاينرو مىبايست يا معاويه تسليم دولت اسلامى عراق شود و يا او بر قلمرو عراق تسلط يابد . به همين سبب معاويه در زمان حيات على ( ع ) سپاهيان خود را براى ايجاد ناامنى و اضطراب به قلمرو آن حضرت مىفرستاد و در تمامى اين غارتگرىها جز در مواردى اندك ، سپاهيان معاويه پيروز بودند و سخنرانىهاى جانسوز على ( ع ) در نهجالبلاغه از اين امر حكايت دارد . بااينهمه ، معاويه شهامت نداشت كه با وجود على ( ع ) ، به كوفه حمله كند ؛ ولى پس از شهادت آن حضرت اين مانع نيز مرتفع شد و معاويه به پيروزى خود مطمئن شد و سردمداران مردم عراق نيز به همين باور بودند . ازهمينرو براى معاويه نامههاى وفادارى مىفرستادند . امام مجتبى ( ع ) در چنين شرايطى مىبايست آمادهء پيكار با معاويه باشد و بلكه به اعتقاد بسيارى از سپاهيان وفادار بهخود ، مىبايست در جنگ با معاويه پيشقدم گردد ؛ بدون اينكه معلوم باشد كه نتيجهء جنگ چه خواهد بود . اين انتظار نابخردانه ، ذهن امام مجتبى ( ع ) را سخت بهخود مشغول داشت و درصدد حل اين مشكل بود ، ليكن به هرحال مىبايست با معاويه اتمام حجت مىكرد . گسيل جاسوس از طرف معاويه به كوفه و بصره ، فرصت خوبى براى نامهنگارى بين امام و معاويه بود . امام و عبدالله بن عباس ( والى بصره ) همزمان به معاويه نامه نوشتند و به موضع خصمانهء او اعتراض نمودند . چه اينكه مردم عراق انتظار داشتند كه به هر حال روزى معاويه