محمد ابراهيمى وركيانى
256
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
ناميمون آن بهگونهاى مردم عراق را متأثر ساخت كه ديگر علاقهاى به جنگ از خود نشان نمىدادند . معاويه برعكس ، نه مشكل داخلى داشت و نه تقوايى كه بتواند مانع كينهتوزى و ياغىگرى او باشد . بههمين دليل بدون كمترين دغدغه خاطر لشكريان شام را براى غارت و ايجاد رعب و وحشت به سراسر قلمرو حكومت على ( ع ) جز كوفه مىفرستاد و مردم عراق معمولًا زمانى به دفع تجاوز آنان مىپرداختند كه غارتگران پيروزمندانه به جايگاه خويش بازگشته بودند . در همين دوران ، معاويه برطبق قرار و عهدى كه با عمرو بن عاص داشت او را با سپاهى مجهز به مصر فرستاد . « 1 » فرماندار مصر در اين دوران محمد بن ابىبكر بود كه به جاى قيس بن سعد بن عباده ، منصوب شده بود . قيس فرماندار آذربايجان بود . مردم مصر علاوه براينكه عمرو بن عاص را فاتح مصر مىشناختند و با او سابقه خوبى داشتند ، از محمد بن ابىبكر رنجيده بودند . ازاينرو ، عمرو بهسادگى توانست بر محمد پيروز شود و هنگامى كه محمد از على ( ع ) يارى خواست ، آن حضرت ، مالك اشتر را به حكومت مصر برگزيد و محمد را به اطاعت از مالك مأمور نمود . ولى معاويه قبل از آنكه مالك به مصر برسد ، با تطميع كدخداى قلزم و با زهرى كه براى او فرستاد از او خواست كه مالك را مسموم سازد . زيرا مىدانست اگر مالك وارد مصر شود ، گروه انبوه يمنىهاى مصر با مالك همراه خواهند شد و كار بر ياران معاويه مشكل خواهد شد . سالار قلزم از مالك استقبال نمود و در مجلس مهمانى ، عسلى مسموم به وى خورانيد . در نتيجه مالك به شهادت رسيد . على ( ع ) خبر شهادت محمد و مالك را يكجا دريافت داشت و بر ايشان سخت بىتابى كرد و اشك ريخت . در نهجالبلاغه مىخوانيم : مالك چه بود ؟ اگر كوه بود جدا از ديگر كوهها بود و اگر سنگ بود ، سنگىبود خارا كه سُم هيچ ستورى به آن نرسد و هيچ پرندهاى بر فراز آن نپرد . « 2 »
--> ( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 2 ، ص 768 . ( 2 ) . سيد رضى ، نهجالبلاغه ، حكمت 443 .