محمد ابراهيمى وركيانى

255

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

در اين بيان ، امام ( ع ) روايت « ان الائمة من قريش » را مىپذيرد و آن را حديث نبوى مىشمرد ؛ ولى بر اين باور است كه مقصود پيامبر ( ص ) ، امامت امامان دوازده‌گانه است كه همگى از بنىهاشم بوده‌اند . بنابراين ، حديث « انّ الائمة من قريش » با حديث « الائمة من بعدى اثناعشر » به يك واقعيت اشاره دارند . شهاب‌الدين نويرى مىنويسد : از خوارج كارهاى متناقض رخ مىداد ؛ از جمله اينكه خرمايى از درختى افتاد و يكى از آنان برداشت و در دهان گذاشت . به او گفتند : اين خرما را به ناحق خوردى ! او آن را از دهان انداخت . يكى از آنان خوكى را كه متعلق به فردى روستايى بود ، كشت . به وى گفتند : اين كار مايه فساد بود . او رفت و صاحب خوك را راضى ساخت . همينان مسلمانان را به ناحق مىكشتند ! عبدالله بن خباب را كه از بزرگان اصحاب بود ، كشتند و خون بسيارى از زنان را ريختند و تباهكارىهاى فراوان پديد مىآوردند . از همين رو بود كه وقتى خبر آنان به كوفه رسيد ، كوفيان به على ( ع ) گفتند : چگونه شام رويم و اموال و كسان خود را در اختيار خوارج بگذاريم ! به‌حقيقت اگر اعتماد عقيدتى آنان به على ( ع ) نبود ، چه بسا هيچ‌گاه با خوارج درگير نمىشدند . « 1 » پيروزى عمروعاص بر محمد و شهادت مالك گفته شد ، اغتشاشات داخلى در قلمرو حكومت على ( ع ) پس از رويداد حكميت و سرانجامِ

--> ( 1 ) . نويرى ، نهاية الارب ، ج 5 ، ص 219 . مؤلف الغارات مىنويسد : « پس از جنگ نهروان عُمارة بن عقبه ( برادر وليد ) به معاويه نوشت : شمارى از قاريان قرآن و زهّاد از ياران على ، بر او شورش كرده‌اند . على نيز لشكر بر سرشان فرستاده و آنها را كشته است . اكنون لشكرش و اهل شهرش بر او شوريده‌اند و ميانشان دشمنى افتاده و سخت پراكنده‌اند . معاويه از اين خبر خشنود شد . او ضحاك بن قيس را با سه يا چهار هزار نفر به سمت عراق فرستاد و به او سفارش كرد تا به هركجا رسيد غارت كند و ياران على را بكشد و به سرعت از آن منطقه به جاى ديگر برود و او چنين كرد و گروهى از حجاج را كشت . على ( ع ) مردم كوفه را به دفاع دعوت كرد و آنان به سردى گرائيده ، امام ( ع ) به آنان فرمود : اى كاش صد مرد از شما را با يكى از آنان معاوضه مىكردم ! و براى خويش آرزوى مرگ كرد و سرانجام حجر بن عدى با چهار هزار نفر به سركوب آنان رفت و بيست تن از آنها را كشت و به غارتگرى آنان پايان داد » . ( ثقفى ، الغارات ، ص 416 ، ج 2 )