محمد ابراهيمى وركيانى
254
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
عثمان را لعنت نمىكرد ، مىكشتند . « 1 » البته طولى نكشيد كه خوارج ديدند كه بدون رهبر ، به اهداف مورد نظر خويش نخواهند رسيد . ازاينرو ، از گرايش آنارشيستى خود چشم پوشيدند و عبدالله بن وهب را به رهبرى برگزيدند ؛ ولى همچنان بر اينكه رهبرى جامعه اسلامى مخصوص قريش نيست ، اصرار مىورزيدند و تا آخرين زمان بر اين عقيده باقى ماندند . « 2 » آنان با اين گرايش كه رهبرى مسلمانان مخصوص قريش است سخت مخالفت نموده ، معتقد شدند : هر فرد مسلمان - عرب و غيرعرب و يا زن و مرد - در صورتى كه جامعه مسلمان به رهبرى او رأى دهند ، صلاحيت حاكميت را خواهد داشت . خوارج در اين عقيده ، چه بسا از اقليتهاى مسلمان غيرعرب تأثير پذيرفته بودند . زيرا بسيارى از خوارج ، بهويژه در دورانهاى بعدى ، غيرعرب بودند . خوارج در رد شرط قريشيت ، به آيات و روايات بسيارى استدلال مىكردند و مدعى بودند كه حديث « إِنّ الائمة من قريش » مجعول بوده ، سخن پيامبر ( ص ) نمىباشد . على ( ع ) مىفرمايد : همانا امامان از قريشاند كه درخت آن را در خاندان هاشم كاشتهاند . ديگران درخور آن نيستند و امامت را جز به نام هاشميان ننوشتهاند . « 3 »
--> ( 1 ) . يكى از رهبران خوارج فردى به نام ابنكوّاء يا ذوالخويصره تميمى بود كه پيامبر ( ص ) پيشتر درباره وى خبر داده بود . واقدى مىنويسد : « در جنگ حنين هنگامى كه پيامبر ( ص ) به مردم سهم مىداد اين مرد تميمى گفت : عدالت بورز . پيامبر ( ص ) فرمود : اگر من عادل نباشم چه كسى عادل خواهد بود . عمر از پيامبر ( ص ) اجازه خواست تا او را بكشد . حضرت ( ص ) فرمود : او را رها ساز كه در آينده يارانى خواهد داشت كه نماز هر يك از شما در برابر نماز آنان حقير مىنمايد و روزه آنان نيز همينگونه است و قارى قرآن خواهند بود ، ولى عبادت آنها از گوش آنها بالا نمىرود و مانند تيرى كه از كمان مىگذرد از دين خدا خارج مىشوند و بر ضد مسلمانان قيام مىكنند » . ( واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 48 . ) ( 2 ) . براى توضيح بيشتر درباره خوارج و افكار آنان ، به خطبههاى 36 ، 40 ، 58 ، 59 ، 60 ، 61 ، 91 ، 121 ، 122 ، 181 و 182 مراجعه شود . به نظر نگارنده ، خوارج براى انتقال قدرت از قريش به ديگر مسلمانان مىكوشيدند و حاكمان قريشى را كه منتخب مردم نبوده ، نامشروع و قيام بر ضد آنان را لازم مىدانستند . خوارج با همه خلفاى اموى و عباسى در ستيز بودند و تنها در دوران عمر بن عبدالعزيز دست از مبارزه با او برداشتند . چه اينكه عمر بن عبدالعزيز در بحث با آنان موافقت ايشان را جلب كرد . ( ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 272 ) ( 3 ) . سيد رضى ، نهجالبلاغه ، خطبه 144 .