محمد ابراهيمى وركيانى

249

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

موجب آن همه خون‌ريزى شود ؟ ! بلكه برعكس ، تمام سخن در اين بود كه چگونه راهى را برگزينند كه جنگ مسلمانان شام و عراق پايان پذيرد . ابوموسى اشعرى چاره كار را در خلع على ( ع ) و معاويه از خلافت ، و واگذارى امر به انتخاب جديدى از سوى مسلمانان دانست . عمروعاص نيز با اينكه موافقت خود با پيشنهاد ابوموسى را در جلسه خصوصى اعلام داشت ، به هنگام سخن در جمع مسلمانان ، گفت : ابوموسى يار خويش را عزل كرد و من نيز كار او را تأييد مىكنم ، ولى من به جاى او معاويه را نصب مىنمايم ! حاصل اينكه حكمين پس از يك سال به نتيجه‌اى دست نيافتند و مشخص شد كه آنان استنباطى از قرآن نداشته و عمروعاص در صدد توافق با ابوموسى نبوده ، بلكه در صدد به‌كار بستن حيله بوده است و اين چيزى بود كه على ( ع ) از اول به آن اشاره فرموده بود و سپاه عراق را از پذيرش چنين پيشنهادى - كه هدفى جز وقت گذراندن و تجديد قواى دشمن نداشت - برحذر داشت . سرانجام نيز همان شد ؛ يعنى معاويه و عمرو به آنچه مىخواستند دست يافتند و مردم عزل على ( ع ) و نصب معاويه را جدى پنداشتند و از اين پس ، مردم شام به عنوان خليفه با معاويه بيعت نمودند . اين رخداد براى مردم شام - كه از اول نيز هدفى جز طغيان در برابر خليفه مسلمين نداشتند - مشكلى به همراه نداشت ، بلكه همچنان منسجم‌تر از گذشته با معاويه همكارى نمودند و در اطاعت از معاويه چنان يك‌دل بودند كه على ( ع ) مىفرمود : « دوست داشتم ده نفر از شما را مىدادم و يكى از آنان را مىگرفتم » . « 1 » ولى براى مردم عراق پيامدهاى زيان‌بار و حتى زمينه اعتراضات به على ( ع ) را فراهم آورد . منطق خوارج رويداد حكميت در صفين كه در آغاز مسأله‌اى جزئى بود و نبايست در اصل پذيرفته مىشد و برفرض پذيرش ، بر طبق متن پيمان ، در صورتى كه حكميت به توافق نمىرسيد ، كمترين اثر

--> ( 1 ) . سيد رضى ، نهج‌البلاغه ، خطبه 95 .