محمد ابراهيمى وركيانى

240

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

اميرمؤمنان على ( ع ) عايشه را محترمانه به مدينه فرستاد و فرمان عفو عمومى داد و پيروزمندانه وارد بصره شد . پس از پيروزى ، جنگجويان توقع داشتند مثل ديگر جنگ‌ها ، اموال مردمِ مغلوب را به نفع خود تصرف نمايند ؛ ولى زمانى كه امام ( ع ) اجازه برده‌گيرى و غنيمت گرفتن را به آنان نداد ، گفتند : چگونه خون آنان بر ما حلال است ، ولى مالشان حرام ؟ اميرالمؤمنين ( ع ) فرمود : اينها مسلمان هستند و با كفار تفاوت دارند . آيا كدام‌يك از شما حاضر است عايشه را به بردگى در اختيار بگيرد ؟ ! همگان ساكت شدند و در برابر استدلال امام ( ع ) تسليم گرديدند . سپس حضرت فرمود : « از سپاه بصره جز لوازم جنگى آنان كه همراه خود به ميدان جنگ آورده‌اند ، بر شما حرام است » . جنگ جمل به پايان رسيد و خاطره خوشى از آن بر ذهن مردم عراق باقى نگذاشت . زيرا مردم كوفه و بصره همگى از اعراب قحطانى بودند و آن را نوعى برادركشى مىدانستند . طلحه و زبير نيز چهره درخشانى در تاريخ اسلام داشتند و اگر موقعيت اميرمؤمنان على ( ع ) و امتيازات او نبود ، مردم به شركت در چنين جنگى تن نمىدادند . پاسخ به يك پرسش پرسش مهمى كه براى هر خواننده‌اى مطرح است ، اينكه چرا على ( ع ) با همه اصرارى كه مخالفان او ( عايشه ، طلحه ، زبير ، معاويه و . . . ) نسبت به مجازات كشندگان عثمان داشتند ، به مجازات آنان نپرداخت و مخالفان خود را خلع سلاح ننمود ؟ پاسخ اينكه رويداد كشته شدن عثمان پيچيده‌تر از آن بود كه حاكمى بتواند در مورد آن تصميمى بگيرد و كشندگان وى را قصاص نمايد . مخالفان على ( ع ) نيز خود متوجه اين مهم بودند و هدف آنان چيزى جز بهانه‌جويى نبود . چه اينكه به اعتراف همه مورخان ، ايشان خود سهم عظيمى در شورش بر ضد عثمان داشتند و ادعاى خون‌خواهى عثمان بهانه‌اى بيش نبود و حتى عثمان نيز خود در ملاقات با معاويه گفت : دير آمدى تا من كشته شوم ، سپس ادعاى خون‌خواهى مرا بنمايى .