محمد ابراهيمى وركيانى
205
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
بهسوى سعد داد و او به اكراه اين مسئوليت را پذيرفت . پس از ورود به نجف ، به سعد پيام فرستاد كسانى را بفرست تا با آنان سخن گوييم . سعد جمعى از دانايان عرب را نزد رستم فرستاد . آنان هريك پس از ديگرى وارد شدند و همگى او را به اسلام يا دادن جزيه دعوت نمودند . آنها دريافتند كه رستم به اسلام علاقهمند است ، ولى از همراهان خويش بيم دارد . « 1 » ابناثير در كتاب تاريخ خود در بيان وقايع سال 14 هجرى ، مىنويسد : رستم فرخزاد با سپاهى گران و سازوبرگى كامل براى سركوب مسلمانان وارد قادسيه شد . مسلمانان بهسركردگى سعد بن ابىوقاص تا قادسيه جلو آمده بودند . سعد عدهاى پيشاهنگ را به فرماندهى زهرة بن عبدالله روانه كرد . رستم پس از ورود به قادسيه ، روزى براى اينكه وضع دشمن را از نزديك بررسى نمايد در كنار اردوى مسلمانان به روى تپهاى ايستاد و مدتى وضع آنان را نظاره كرد . تجهيزات و سازوبرگ مسلمانان چيزى نبود كه اسباب وحشت شود ، اما گويا به قلبش الهام شده بود كه جنگ با اين مردم سرانجامِ خوشى ندارد . پس همان شب زهره را نزد خود طلبيد و بهوى پيشنهاد صلح داد ؛ بدينصورت كه پولى بگيرند و سرجاى خويش بازگردند . رستم با غرور مخصوص خود به زهرة بن عبدالله گفت : شما همسايه ما بوديد و ما بهشما نيكى فراوان كرديم و در مواقع خطر ، شما را يارى داديم . [ شايد مقصود رستم حمايت ايران از نعمان بن منذر پادشاه حيره و سيف بن ذىيزن پادشاه يمن و بنىشيبان بوده است . ] زهره پاسخ داد : همه آنچه نسبت بهگذشته گفتى صحيح است ، ولى ما امروز آن مردم نيستيم كه بهدنبال ماديات باشيم . ما از هدفهاى دنيوى گذشتيم و هدفهاى اخروى داريم . ما آنگونه بوديم كه گفتى ؛ تا آنگاه كه خدا پيامبر خويش را در ميان ما مبعوث ساخت و او ما را به خداى يگانه فراخواند . خداوند به پيامبر خويش وعده داد كه اگر پيروان تو بهآنچه به تو وحى مىشود پايبند باشند ، خداوند آنان را بر همه اقوام و ملل تسلط خواهد بخشيد و هركس به اين دين بپيوندد ، عزيز مىشود و هركس تخلف كند ، خدا او را زبون مىسازد . رستم گفت : مىشود درباره دين خود توضيح دهيد ؟
--> ( 1 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 27 .