محمد ابراهيمى وركيانى
206
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
زهره گفت : اساس دين دو چيز است : توحيد و شهادت به رسالت پيامبر ( ص ) . - اينكه عيبى ندارد ، ديگر چه ؟ - آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى انسانهايى مانند خود . - اينهم خوب است ، ديگر چه ؟ - مردم همگى از يك پدر و مادرند و با هم برابر و برادرند . - اينهم خوب است . حال اگر ما اينها را بپذيريم ، آيا شما بازخواهيد گشت ؟ - آرى ، به خدا قسم ديگر به سرزمين شما قدم نمىگذاريم جز براى تجارت و مانند آن . ما هيچ مقصود ديگرى نداريم . رستم گفت : راست مىگويى ، ولى در ايران روش و سنتى وجود دارد كه با دين شما سازگار نمىآيد . از زمان اردشير بابكان رسم بر اين است كه طبقات پست مانند كشاورزان و كارگران حق ندارند تغيير شغل دهند و بهكار ديگر بپردازند . اگر بنا شود طبقات پَست ، بهخود و فرزندانشان اجازه دهند كه در رديف اشراف قرار گيرند ، پاى از گليم خود فراتر خواهند گذاشت و با اشراف ستيزه خواهند جست . پس همان بهتر كه فرزند كشاورز بداند كه بايد كشاورز باشد و فرزند آهنگر نيز غير از آهنگرى حق كار ديگرى نداشته باشد . . . ! زهره گفت : اما ما از همه مردم براى مردم بهتريم . ما نمىتوانيم مثل شما باشيم و آنگونه فاصله طبقاتى در ميان خود قائل شويم . ما عقيده داريم كه امر خدا را بايد در مورد همان طبقات پَست نيز رعايت كنيم . چون همه مردم از يك پدر و مادر آفريده شده ، همه برادر و برابرند . ما معتقديم كه بايد وظيفه خود را درباره ديگران عمل كنيم و اگر به وظيفه خود عمل كنيم ، عمل نكردن آنان به ما زيان نمىرساند . عمل به وظيفه ، مصونيت ايجاد مىكند . زهره پس از اين گفتار ، بهجانب سپاه اسلام برگشت و رستم بزرگان سپاه را جمع كرد و سخنان زهره را براى آنان بازگفت . آنان سخنان زهره را به چيزى نشمردند . آنگاه رستم به سعد پيام داد كه هيئتى را براى مذاكره بفرستد . سعد مىخواست هيئتى بفرستد ، ولى ربعى بن عامر گفت : يك نفر را بيشتر نفرست و اين مأموريت را خود پذيرفت . از سوى ديگر ، زمانى كه به رستم خبر دادند نماينده مسلمانان مىآيد ، با مشاوران خود در چگونگى برخورد با ربعى سخن گفت . همگى توصيه كردند كه بايد با او بىاعتنا بود . رستم دستور داد : تختى زرين براى او نهادند و فرشهاى عالى گستردند و بالشهاى ظريف نهادند . نماينده مسلمانان درحالىكه بر اسبى