محمد ابراهيمى وركيانى

193

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

لختى بعد كه ابوبكر رسيد ، گفت : خدا خبر مرگ او را به‌ما داده و گفته است : إِنَّكَ مَيتٌ وَإِنَّهُمْ مَيتُونَ . « 1 » و نيز گفته است : وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ ؟ « 2 » عمر گفت : به خدا سوگند ، گويا من هرگز اين آيه را نخوانده بودم و سپس گفت : لعمرى لقد أيقنت إنّك ميت و لكنّما ابدى الذى قلته جزع ؛ به‌جانم سوگند كه يقين داشتم كه خواهى مرد ، ولى آنچه را گفتم از بىتابى بر زبان آمد . شگفت اينكه هنوز اهل‌بيت رسول خدا ( ص ) مشغول غسل‌وكفن و مقدمات دفن آن بزرگوار بودند كه اين افراد در سقيفه بنىساعده براى تعيين خليفه اجتماع كردند . « 3 » ارتداد قبايل عرب در نظام عشايرى و قبايلى ، يكى از مهم‌ترين ارزش‌ها ، رياست بر ديگران - دست‌كم وابسته نبودن به ديگران - است . به‌همين‌دليل جامعه نوپاى اسلامى پس از وفات رسول‌الله ( ص ) در كشاكش عظيمى قرار گرفت . مردم مدينه خود را سزاوار خلافت پس از رسول خدا ( ص ) مىدانستند . در مقابل ، مهاجران - به‌ويژه مردان قريش - كوشيدند تا قدرت پيامبر ( ص ) به‌آنان تعلق گيرد ؛ تاآنجاكه يكى از عوامل ارتدادِ مردم پس از وفات رسول خدا ( ص ) را ، رقابت در قدرت و آمادگى نداشتن قبايل عرب براى اطاعت از قريش نوشته‌اند . در دوران پيامبر ، مردم از آن حضرت به‌عنوان نماينده خدا اطاعت مىكردند نه فردى از بنىهاشم يا قريش . ولى پس از وفات آن بزرگوار ، قريش مىخواست به‌عنوان يك قبيله ، بر همه قبايل عرب فرمان براند ! ازاين‌رو ، بيشتر آنان به‌نوعى از اطاعت سر باز زدند و قبيله قريش با همه آنان همچون مرتدان جنگيد و آنان را به اطاعت خود واداشت . پس از وفات رسول خدا ( ص ) قبايل و خاندان‌هاى مختلف چشم طمع به خلافت بستند و هر گروهى مىخواست آن را به خود اختصاص دهد . خصايص فطرى عرب و تعصب‌هاى جاهليت - كه اسلام تا حدى آن را كاسته بود - آشكار شد . انصار از يك‌سو از قريش و مهاجران بيم داشتند

--> ( 1 ) . زمر ( 39 ) : 30 . ( 2 ) . آل‌عمران ( 3 ) : 144 . ( 3 ) . واقدى ، الردّه ، ص 58 .