محمد ابراهيمى وركيانى

194

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

كه اگر خلافت به‌دست آنان بيفتد ، از موقعيت و منزلتشان كاسته شود . از ديگرسو ، خود به يكديگر مطمئن نبودند . اوسيان از خزرجيان بيم داشتند و خزرجيان به اوسيان اعتماد نداشتند . در مكه نيز حال بدين منوال بود و خاندان‌هاى قريش در اين كار با يكديگر رقابت مىكردند . وقتى گروهى با ابوبكر بيعت كردند بنىهاشم - كه به پيامبر نزديك‌تر بودند و خلافت را حق خود مىدانستند - با آنان درگير شدند . ابوسفيان در ميان عرب مقامى مهم داشت . زمانى كه ديد خلافت از خاندان عبدمناف بيرون مىرود ، خشمگين شد و قصد داشت على ( ع ) را بر ضد ابوبكر بشوراند . او عباس و على را ذليل و ناتوان خواند و آنان را سرزنش كرد كه از مطالبه حق خود باز نشسته‌اند . على ( ع ) به ابوسفيان جوابى نيكو داد و به سخنان او اعتنايى نكرد . « 1 » حقيقت اين است كه همه اين مشكلات ، نتيجه انحراف خلافت از خاندان پيامبر ( ص ) بود ؛ يعنى اگر على ( ع ) حكومت را به‌دست مىگرفت ، نه انصار و نه ساير قبايل عرب مخالفتى با آن نداشتند و اين تنها قريش بود كه خلافت على ( ع ) و استقرار خلافت در خاندان پيامبر ( ص ) را نمىپذيرفت . اميرمؤمنان على ( ع ) نيز در نهج‌البلاغه بارها ، همين معنا را بازگو مىكند و قريش را مانع اهداف خويش مىشمارد . « 2 » سقيفه بنىساعده در روز وفات رسول خدا ( ص ) ، مردم مدينه ( انصار ) در حالى در سقيفه بنىساعده جمع شدند كه آن حضرت هنوز غسل داده نشده بود . آنان براى رهبرى ، سعد بن عباده را معرفى كرده بودند . چون خبر به ابوبكر ، عمر و ساير مهاجران رسيد شتابان به سقيفه آمدند و مردم را از گرد سعد پراكندند . ابوبكر ، عمر و ابوعبيده گفتند : اى مردم مدينه ، رسول خدا از ماست . پس ما به جانشينى او سزاوارتريم . انصار گفتند : از ما امامى و از شما هم امامى باشد . ابوبكر گفت : امير از

--> ( 1 ) . حسن ، تاريخ سياسى اسلام ، ج 1 ، ص 172 . و نيز بنگريد به : واقدى ، الردّه ، ص 72 . ( 2 ) . بنگريد به : سيد رضى ، نهج‌البلاغه ، خطبه 33 ، 172 و 217 . شهرستانى مىنويسد : اختلاف پنجم مسلمانان در امامت رخ داد كه بزرگ‌ترين اختلاف بود . هيچ شمشيرى در اسلام به خاطر اصلى كشيده نشد آن‌گونه كه در مورد امامت كشيده شد . ( شهرستانى ، ملل و النحل ، ج 1 ، ص 30 )