حميد احمدى

63

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

نماينده قريش در صلح حديبيه ، جملگى گوياى اين مدعاست . وى از روز نخست حكومت تازيانه به‌دست گرفت ؛ « 1 » چنان‌كه درباره چوبدستى او گفته‌اند كه ترسناك‌تر از شمشير حجاج بوده است . « 2 » عايشه كه روابط نزديكى با خليفه داشت ، به دليل همين رفتار خشن ، حاضر نشد خواهرش را به عقد او درآورد . « 3 » در متون تاريخى آورده‌اند كه عمر زن حامله‌اى را به دارالاماره احضار كرد و او از ترسْ بچه‌اش را سقط كرد . « 4 » او حتى يكى از فرزندانش را كه مشروب خورده بود ، به قدرى زد كه درگذشت . « 5 » وى خود تأييد مىكرد كه مردم از تندى او ترسيده و وحشت كرده‌اند . « 6 » عمر درباره زنان نيز سختگير بود و اجازه حضور در نماز صبح و عشا را به آنان نمىداد . وى در ميان احكام اسلام به جهاد بيش از همه چيز اهميت مىداد . « 7 » برخورد تند و خشونت‌آميز ، مانع از نقد عملكرد او شد و به تدريج خلافت به نهاد سلطنت بدل گشت ؛ آسيبى كه پيامبر سال‌ها پيش براى جامعه اسلامى هشدار داده بود . « 8 » عمر خود مىگفت نمىداند خليفه است يا ملك . كعب‌الأخبار « 9 » به دو اطمينان مىداد كه خليفه است و او نام وى را در كتاب‌هاى آسمانى گذشته يافته است . « 10 »

--> ( 1 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 4 ، ص 209 ؛ عزالدين هبةالله‌بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهج‌البلاغه ، ص 181 . ( 2 ) . ابن ابىالحديد ، شرح نهج‌البلاغه ، ص 188 . ( 3 ) . ابن عبدالبر قرطبى ، الاستيعاب ، ج 4 ، ص 273 . ( 4 ) . عزالدين هبةالله بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهج‌البلاغه ، ص 174 . ( 5 ) . دميرى ، حياة الحيوان ، ج 1 ، ص 49 ، به نقل از : جلال‌الدين سيوطى ، تاريخ الخلفا ، ص 47 . ( 6 ) . همان . ( 7 ) . ابوالفرج اصفهانى ، الاغانى ، ج 6 ، ص 279 . ( 8 ) . محمد بن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 7 ، ص 7 . ( 9 ) . وى يهودى يمنى است كه پس از پيامبر مسلمان شد . او مورد توجه خليفه دوم بود و منبع مهمى براىاحاديثى كه در فرهنگ اسلامى به اسرائيليات شهرت دارد ، مىباشد . نقل‌هاى او در بسيارى از كتاب‌ها جاى زيادى باز كرده است . و نيز بنگريد به : محمود ابو ربّه ، اضواء على السنة المحمديّة ، ص 194 - 145 ؛ رسول جعفريان ، تاريخ سياسى اسلام ( تاريخ خلفا ) ، ج 2 ، ص 99 - 88 . ( 10 ) . الكاندهلوى ، حياة الصحابة ، ج 2 ، ص 36 ؛ محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 4 ، ص 211 .