حميد احمدى
257
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
شيعه در لغت به معناى پيرو و طرفدار است و بر گروه ياران نيز اطلاق مىشود . « 1 » كلمه « شيعه » برگرفته از مشايعت به معناى پيروى كردن است . اين واژه سهبار در قرآنكريم به همين معنا بهكار رفته است . مثلًا در داستان حضرت موسى عليه السلام و فرعون مىخوانيم : فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَينِ يَقْتَتِلانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَ هَذَا مِن عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِى مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِى مِن عَدُوِّهِ . . . . « 2 » در آن هنگام كه موسى در بىخبرىِ مردم شهر داخل شهر شد ، دو نفر را مشغول جدال و منازعه ديد كه يكى از آنها از « پيروان » او بود و ديگرى از دشمنانش . پس آنگاه آنكس كه از « ياران » او بود ، از او عليه دشمن كمك طلبيد . در سوره صافات نيز درباره پيروى حضرت ابراهيم از حضرت نوح عليه السلام آمده است : وَ إِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبرَاهِيمَ . « 3 » همانا از پيروانش ابراهيم بود . بنابراين شيعه در لغت به معناى پيروان و ياران شخص يا اشخاص معينى است ، اما اگر كلمه « شيعه » بدون قيد و به صورت مطلق استعمال شود ، بر دوستدار اهلبيت عليهم السلام و يا به كسانى اطلاق مىگردد كه به امامت ايشان معتقدند . از آنجا كه عدهاى از مسلمانان به ولايت حضرت على عليه السلام و به پيروى از مكتب ايشان اعتقاد داشتند ، آنها را شيعه امام على عليه السلام مىخواندند كه بعدها در اثر كاربرد بسيار ، مضافاليه ( على عليه السلام ) را از آخر آن حذف كردند و به شيعه معروف شدند . « 4 »
--> ( 1 ) . بنگريد به : فيروزآبادى ، قاموس المحيط ؛ علىاكبر دهخدا ، لغتنامه ، ماده « شيعه » . ( 2 ) . قصص ( 28 ) : 15 . ( 3 ) . صافات ( 37 ) : 83 . ( 4 ) . محمد جواد مشكور ، فرهنگ فرق اسلامى ، ماده « شيعه » ، ص 270 .