حميد احمدى

220

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

مواضع ايشان با حكومت در اين دوره ، پرسش‌هاى بسيارى پيش‌رويمان قرار مىگيرد ؛ مثلًا اينكه مأمون چه هدفى يا اهدافى را در سپردن ولايتعهدى به امام عليه السلام دنبال مىكرد و امام عليه السلام نيز چه موضع و سياستى را در مقابل آن به كار بست ؟ زمينه‌هاى نگرانى مأمون را مىتوان با نگاهى به قيام‌هاى متعدد در عراق و حجاز - كه پيش‌تر به برخى از آنها اشاره شد - دريافت . در نگاهى كلى ، تبليغ و نشر انديشه‌هاى شيعى از سوى امام عليه السلام ، تشتت بين عباسيان و نيز اوج‌گيرى فعاليت‌هاى سياسى و فرهنگى علويان و شيعيان در نواحى مركزى و شرق جهان اسلام ، جملگى مأمون را بر آن داشت تا با تظاهر به دوستى و اعتقاد به برترى و فضايل امام عليه السلام ، حضرت را براى آرام ساختن فضاى ملتهب سياسى ، فرهنگى و دينى جامعه به مرو فراخواند . مأمون عباسى با بهره‌مندى از نبوغ سياسى و آگاهى از علايق شيعيان و علويان به امام رضا عليه السلام تنها گريزگاه از بحران موجود را همراه شدن حكومت با اهل‌بيت و امام عليهم السلام مىدانست . در برخى منابع ادعا شده است كه مأمون عباسى شيعه بوده و اين اعتقاد دينى او سبب نزديكى و فراخوان امام رضا عليه السلام به ايران شده است . در اين باره بايد دانست اهل‌حديث كه اغلب از مخالفان امام على عليه السلام و از حزب عثمانيه بصره بودند ، نسبت تشيع به مأمون را پراكندند . از آنجا كه معتزله امام على عليه السلام را از خلفا برتر و افضل مىدانستند ، مأمون نيز به تبع آنان به اين شايستگى حضرت معترف بود . « 1 » از اين سو ، اعتزال به‌شدت به مقابله با اهل‌حديث برخاسته بود . اهل‌حديث نيز براى از ميان بردن رقيب ، آنان را متهم به شيعه‌گرى مىكرد و از جمله مأمون عباسى را كه سخت به اعتزال گرايش داشت و از آن حمايت مىكرد به تشيع متهم ساختند . بنابراين نمىتوان هدف از فراخوان امام رضا عليه السلام را در گرايش‌هاى شيعى مأمون جستجو كرد . مأمون خود در نامه‌اى به عباسيان - كه از انتصاب امام رضا عليه السلام به ولايتعهدى معترض بودند ، به تفصيل از انگيزه خود مىگويد : اين مرد [ / امام رضا عليه السلام ] كارهاى خود را از ما پنهان كرده و مردم را به امامت خود مىخواند . ما او را بدين جهت وليعهد قرار داديم كه مردم را به خدمت ما خوانده و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نمايد و درضمن علاقه‌مندان و مريدانش بدانند كه او آن چنان كه ادعا مىكند ، نيست و اين امر [ / خلافت ] شايسته ماست نه او ، و همچنين

--> ( 1 ) . بنگريد به : سيد جعفر مرتضى عاملى ، الحياة السياسيّة للإمام الرضا عليه السلام ، ص 214 - 212 .