حميد احمدى
146
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
صراحت و قاطعيت تمام او را به ظلم و عداوت و فساد متهم كرد . حضرت دستگاه حكومت را متشكل از كسانى مىدانست كه « طاعت شيطان را پذيرفته ، طاعت خداوند را ترك گفته ، فساد را ظاهر ساخته ، حدود الهى را تعطيل و به اموال عمومى تجاوز كردهاند . » « 1 » امام حسين عليه السلام اعلام مىكرد كه حاكمان اموى در تمام سرزمين اسلام ، مسلمانان بىدفاع زير پايشان افتاده ، دست حاكمان در همه جا باز است و مردم بردهوار در اختيار آناناند . » « 2 » حضرت براى اصلاح اين وضعيت اسفبارْ خود را سزاوارترين و مسئولترين فرد مىدانست : من به هدايت و رهبرى جامعه مسلمانان و قيام بر ضد اين همه فساد و مفسدان - كه دين جدّم را تغيير دادهاند - از ديگران شايستهترم . « 3 » امام عليه السلام براى انجام اين رسالت الهى ، بعد از آگاهى از مفاد نامه يزيد به فرماندار مدينه ، در بيستوهشتم رجب همراه خانوادهاش از مدينه به سوى مكه حركت كرد و در روز سوم شعبان وارد مكه شد و حدود چهار ماه در آنجا ماند ، اما در هشتم ذيحجه « 4 » پس از آنكه دريافت توطئهاى عليه او ترتيب داده شده ، با رها ساختن اعمال حج از مكه خارج شد . انتخاب اين تاكتيكها خود نوعى آگاهىبخشى به مردم بود كه خطر جدى است و براى مبارزه با آن بايد از همه فرصتها سود جست . امام عليه السلام در مكه با استقبال عمومى مردم ، زمينه را براى قيام آماده كرد و پيام دعوت دينى خود را به اطلاع عموم رساند . اما تنها سرزمينِ مستعد براى قيامْ عراق بود ؛ زيرا شام در اختيار بنىاميه قرار داشت و حجاز ( مكه و مدينه ) نيز به دليل قداست مذهبى آن براى قيام نامناسب بود و از ديگر سو زمينههاى اجتماعى آن نيز براى بسط رسالت امام عليه السلام فراهم نبود . حضور چندى از رهبران معتبر شيعى از زمان امام عليه السلام در عراق همانند سليمان بن صرد خزاعى ، حبيب بن مظاهر ، حبيب بن نجبه و رفاعة بن شدّاد مىتوانست جمع مخالفان شيعى
--> ( 1 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 4 ، ص 304 ؛ و نيز بنگريد به : ابومحمد احمد بن اعثم كوفى ، الفتوح ، ج 5 ، ص 144 و 145 ؛ احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 171 . ( 2 ) . حسن بن على ( ابن شعبه حرّانى ) ، تحف العقول عن آلالرسول ، ص 239 . ( 3 ) . احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الاشراف ، به كوشش محمد حميدالله ، ج 3 ، ص 171 . ( 4 ) . ابوحنيفه احمد بن داود دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 328 ؛ على بن محمد ( ابناثير ) ، الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 16 ؛ احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الاشراف ، به كوشش محمد حميدالله ، ج 4 ، ص 15 .