حميد احمدى
136
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
امام حسن عليه السلام از بيعت با حضرت خوددارى كردند . « 1 » همچنين در سپاه شام و در زمان آن حضرت كه به « عثمانى » « 2 » شهرت داشتند . تظاهر معاويه به خونخواهى عثمان ، اين جريان را به معاويه علاقهمند ساخت و معاويه نيز بهشدت آنان را مورد حمايت قرار داد . اين گروه در ترويج انديشهها و تبليغات ضد اهلبيت و جريان شيعى فعال بودند . 2 . خوارج بقاياى خوارج با جذب عناصر جديد در عصر امام حسن عليه السلام به يكى از جريانهاى سياسى و فكرى تبديل شدند . اينان از آن رو كه نبرد با بنىاميه و معاويه را ضرورى مىشمردند ، همواره براى دولت امويان مزاحمتهايى ايجاد مىكردند ، از اينرو بخشى از توان دولت معاويه و دولتهاى بعد از او صرف مقابله با خوارج گرديد . اين جريان نيز به سبب مخالفتى كه با امام على عليه السلام داشتند ، از بيعت و همراهى با امام حسن عليه السلام امتناع كردند و تنها بهمنظور انتقام از معاويه در سپاه امام عليه السلام جاى گرفتند ؛ تا جايى كه به دليل عدماعتقاد به امامت و خلافت امام حسن عليه السلام ، در فروپاشى سپاه امام عليه السلام ( در حمله به معاويه ) نقش مهمى ايفا كردند . با اين حال معاويه پس از صلح با امام حسن عليه السلام به سركوبى آنان پرداخت . « 3 » برخى از گروه شيعيان در كوفه و بصره بر خلاف نظر امام حسن عليه السلام در سركوبى خوارج ناآگاهانه با معاويه همراه شدند . امام عليه السلام نيك مىدانست كه معاويه در صدد حذف همه مخالفان است ، آن هم توسط خودشان ، بىآنكه خود هزينهاى نمايد و مهمتر آنكه در صدد بود تا در صورت همكارى امام ، تصويرى مشروع از حاكميت خود ترسيم كند ، ولى امام عليه السلام با هوشمندى چنين اجازهاى نداد . البته شركت فعال گروههايى از شيعيان در نبرد با خوارج به دليل ظلم و ستمى بود كه خوارج در حق شيعه بهويژه شهادت امام على عليه السلام روا داشته بودند . 3 . مرجئه مرجئه از كلمه « ارجاء » برگرفته شده كه در لغت به دو معنا آمده است : يكى انجام دادن كارى پس از كار ديگر و دوم اميد داشتن به آينده . « 4 » دربارهء نامگذارى اين فرقه چند وجه را ذكر كردهاند :
--> ( 1 ) . بنگريد به : ابوالفرج اصفهانى ، الاغانى ، ج 11 ، ص 116 . ( 2 ) . بنگريد به : محمد بن مكرم ( ابنمنظور ) ، مختصر تاريخ دمشق ، ج 8 ، ص 52 . ( 3 ) . بنگريد به : على بن محمد ( ابناثير ) ، الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 275 . ( 4 ) . بنگريد به : محمدجواد مشكور ، فرهنگ فرق اسلامى ، ماده « مرجعه » ، ص 402 .