حميد احمدى

126

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

به بيعت من درآى ؛ چه تو خود مىدانى كه من به كار حكومت از تو شايسته‌ترم . از خدا بپرهيز و طغيان و سركشى را فروگذار و خون مسلمانان مريز . به خدا سوگند كه بيش از اين ظلم [ كردن و ] خون مردم را با خود به پيشگاه الهى بردن ، به خير تو نيست ! « 1 » معاويه در پاسخ نامه امام عليه السلام مىنويسد : اما آنچه درباره فضيلت و امتيازات پيامبر گفتى ، او واقعاً در ميان همه مردم - قبل و بعد از خودش گذشته و حال ، پير و جوان - متعالىترين فرد بود . . . . رحلت پيامبر و جدالى را كه ميان مسلمانان آن زمان [ بر سر جانشينى او ] رخ داد ، ذكر كردى . . . . در جامعه اسلامى ، پس از رحلت پيامبر درباره مسئله رهبرى و جانشينى آن حضرت مخالفت‌هايى وجود داشت ، اما مردم نسبت به امتيازات خاندان شما ، سابقه و خويشاوندى شما به پيامبر و مقام والاى شما در اسلام و امتيازات آنها جاهل و ناآگاه نبودند ، ولى آنها مىديدند كه بهتر است امر [ خلافت ] در ميان قريش باشد از اين رو ابوبكر را برگزيدند . اين مطلبى بود كه مردم در جوانب آن فكر كردند و آن را بهترين چيز براى جامعه دانستند . از من مىخواهى كه با صلح و صفا همراه شده ، تسليم شوم ، ولى موقعيت امروزِ مربوط به تو و من درست مانند آن چيزى است كه بين خاندان تو و ابوبكر بعد از رحلت پيامبر رخ داد . . . . از نظر سن از تو مسن‌ترم ؛ بنابراين برايت بهتر است كه بر تقاضايى كه كرده‌اى ، پافشارى نكنى . اكنون به اطاعت من در آى ؛ بعد از من به خلافت خواهى رسيد . « 2 » نامه معاويه آشكارا نشان مىدهد كه او در پى ادامه جريان و روشى است كه بعد از پيامبر به مصلحت انديشىهايى حكومت را از خاندان پيامبر و وصى او ربودند . او نيز با علم به همه شايستگىهاى امام حسن عليه السلام همان مسيرى را مىرود كه پيشينيان رفته‌اند . وى در اين نامه بسيارى از مسائل مبهم در منازعه با امام على و امام مجتبى عليهما السلام و مسائل بعد از پيامبر را روشن مىكند .

--> ( 1 ) . عزالدين هبةالله بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهج‌البلاغه ، ج 16 ، ص 24 . ( 2 ) . همان ، ص 24 و 25 .