حميد احمدى
125
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
هستم ؛ من فرزند بشير و نذيرم ؛ من فرزند دعوتگر به سوى خدا به اذن او و با چراغ روشن هستم ؛ من از اهلبيتى هستم كه خداوند رجس و پليدى را از آنان دور و آنان را تطهير كرده است ؛ كسانى كه خداوند دوستى آنان را در كتاب خود واجب كرده ، و هر كه كار نيكى كند ، به نيكويىاش مىافزايد . پس كار نيك همان دوست داشتن ما اهلبيت است . « 1 » در خطبهاى ديگر نيز امام عليه السلام درباره امامت الهى سخن مىگويد : ما حزبالله رستگاريم ؛ ما عترت نزديك رسول خدا صلى الله عليه و آله هستيم ؛ ما اهلبيت طيّب و طاهر و يكى از دو « ثقلين » هستيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميان شما باقى گذاشت و ديگرى آن كتاب خداست كه از هيچ سوى ، باطل در آن راه ندارد . پس ، از ما اطاعت كنيد كه اطاعت ما واجب است ؛ زيرا ملحق به طاعت از خدا و رسول و اولىالأمر است كه اگر نزد رسول و اولىالأمر برده شود ، هر آينه آنان كه اهل استنباط علم هستند ، آن را خواهند دانست . « 2 » امام عليه السلام براى آنكه مشروعيت حاكميت خود را اثبات كند ، به احاديث نبوى و آيات قرآن - كه درباره منزلت اهلبيت ، وجوب اطاعت اولىالأمر و ارجاع منازعات اجتماعى و حقوقى به اهلبيت و اولىالأمر است - استناد مىكند كه همه اين موارد از دلايل و مبانى معرفتى امامت الهى در انديشه شيعى است . ايشان همچنين در نامهاى به معاويه درباره احقاق حق حكومت مىنويسد : ما آن روز از اينكه كسانى حق ما را غصب كرده و به حكومتى كه از خاندان ماست ، دستاندازى نمودهاند بسى در شگفت بوديم و آنان در حق ما انصاف به خرج ندادند ، [ اما با اين همه ] ، از منازعه با آنان چشم پوشيديم . ولى امروز جاى آن است كه همه كس از دستاندازى قواى معاويه بدين منصب و مسند در شگفت فرو روند ؛ چه به هيچ بابت شايسته اين منصب نيستى ، نه به داشتن فضيلتى دينى ، نه به گذراندن اثرى نيك در اسلام و بالاتر آنكه تو زاده يكى از دستههاى مخاصم و فرزند دشمنترين افراد قريش با رسول خدا صلى الله عليه و آله و قرآن مىباشى . پس پىگيرى از راه باطل فروگذار و همچون ديگر مردم
--> ( 1 ) . عزالدين هبةالله بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهجالبلاغه ، ج 16 ، ص 30 و 31 . ( 2 ) . ابوالحسن على بن حسين مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 2 ، ص 431 .