حميد احمدى
124
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
را نمىتوان انكار كرد كه عراقيان در حالى حكومت امام عليه السلام را پذيرفتند كه تمايل و علايق شديد عراق به صورت مبهم به جانشينى مشروع پيامبر و رهبرى جامعه از طريق نسل پاك او يعنى فرزندان على عليه السلام به حساب مىآمد . اگرچه شمار كسانى كه آن روز بر مبناى انديشه شيعى با حسن بن على عليه السلام بيعت كردند ، اندك بود ، تلاش و نفوذ و پافشارى ايشان را در اين كار نمىتوان ناديده گرفت ؛ چنانكه عبدالله بن عباس از بزرگان شيعى ، در روز بيعت خطاب به مردم مىگويد : « او فرزند پيامبر شما و وصى امام شماست ؛ با او بيعت كنيد » . « 1 » در بصره نيز ابوالاسود دوئلى به هنگام بيعت گرفتن از مردم براى امام حسن عليه السلام مىگويد : « او از سوى پدر به وصايت و امامت رسيده است » . « 2 » قيس بن سعد بن عباده انصارى - يار با وفاى امام على عليه السلام و فرمانده سپاه او - اولين كسى بود كه با امام حسن عليه السلام بيعت نمود و هزاران نفر نيز بعد از او با امام بيعت كردند . قيس به هنگام بيعت شروطى را براى بيعت مطرح مىكند : عمل براساس قرآن و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و همچنين جنگ عليه كسانى كه حلال خدا را حرام اعلام كردهاند . امام عليه السلام با شرط آخر موافقت نمىكند و مىگويد اين شرط در دو شرط اولى موجود است ؛ زيرا امام نمىخواهد امامت را صرفاً در اذهان عمومى با جنگ و نبرد عليه دشمنان پيوند زند ، بلكه رسالت امام عليه السلام حفظ و صيانت از اسلام و عمل به سنت و سيره پيامبر و قرآنكريم است كه در متن آنها صلح و جنگ و قيام و قعود همه نهفته است . امام عليه السلام پيش از بيعت عمومى مردم به تبيين جايگاه و مقام اهلبيت عليهم السلام و معرفى خود مىپردازد : خداوند در اين شب مردى را به جوار خويش خواند كه هيچيك از اولين مسلمانان و آخرين آنها [ در ايمان و عمل ] از او پيشى نگرفتند ، و با پيامبر خدا در راه او جهاد نمود ، در حالى كه مورد حمايت دو فرشته محبوب خداوندى جبرئيل و ميكائيل بود . در شبى كه شب عروج عيسى و شب وفات يوشع بن نوح بود ، وفات كردند . . . پس گريست و مردم همه با او گريستند . سپس گفت : اى مردم ! هر كسى كه مرا مىشناسد ، كه مىشناسد ؛ هر كسى نمىشناسد ، من حسن فرزند محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله
--> ( 1 ) . محمد بن نعمان ( شيخ مفيد ) ، الإرشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد ، ج 2 ، ص 8 . ( 2 ) . ابوالفرج اصفهانى ، الاغانى ، ج 11 ، ص 116 .