حميد احمدى
115
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
بدان كه ما اهلبيت ، همان خاندان ابراهيم هستيم كه بر آن رشك بردند . . . خداوند ما را اختيار كرده و برگزيده و نبوت را در ما قرار داده و كتاب و حكمت و علم از آن ماست و خانه خدا و مسكن اسماعيل و مقام ابراهيم از آن ماست ؛ پس فرمانروايى ما را سِزَد . واى بر تو معاويه ! ما به ابراهيم سزاوارتريم ؛ ما آل او هستيم ، و آلعمران به عمران سزاوارترند . . . و آلمحمد سزاوارتر به محمدند . ما اهلبيت هستيم كه خداى تعالى « ناپاكى از آنها بزدوده و آنان را پاكيزه ساخته است . » و هر پيامبرى را دعوتى است ويژه خود او و فرزندان و خاندانش ، و هر پيامبرى را در حق خاندانش « وصيتى » است . آيا نمىدانى كه ابراهيم به پسرش يعقوب « وصيت » كرد و يعقوب چون مرگش فرارسيد ، پسرانش را وصيت كرد و محمد صلى الله عليه و آله به خاندانش وصيت نمود ؟ اين سنت ابراهيم و ديگر پيامبران بود و محمد صلى الله عليه و آله به فرمان خدا به آنان اقتدا كرد . . . آيا جز حكم خدا ، حكم ديگرى مىجويى ، يا امامى بيرون از خاندان ما مىطلبى ؟ « 1 » در اين نامه اعتقاد به امامت با رهيافتى شيعى كاملًا مشهود است . تمامى استدلالهاى امام عليه السلام كه مبتنى بر انديشه شيعى است ، درباره امامت الهى اهلبيت عليهم السلام مىباشد كه آن را توالى جريان نبوت در تاريخ حيات بشرى مىداند . امام عليه السلام در خطبههايى متعدد به اين هويت اشاره دارد ؛ مانند اين سخن : پس كجا مىرويد و كى باز مىگرديد كه علامتها برپاست و دليلها هويداست و نشانهها پابرجاست ؟ گمراهى تا كجا ؟ سرگشتگى تا كى و چرا ؟ خاندان پيامبرتان ميان شماست كه زمامداران يقيناند ؛ پيشوايان ديناند ؛ زبان صدق و راستىاند . آنان را در بهترين جايگاههاى قرآنى فرود آوريد و چون شتران تشنه كه به آبشخور روند ، روى به آنان آريد . « 2 » بر پايهء اين سخنان - كه مبيّن خطبه معروف پيامبر يا همان حديث ثقلين است - در ديدگاه شيعى ، امامت متصل به نبوت و مكمّل آن است ؛ همچنان كه خود حضرت مىگويد : ما درخت نبوّتيم و فرودگاه رسالت و جاى آمد و شد فرشتگان رحمت و گنجهاى دانش و
--> ( 1 ) . ابواسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى ، الغارات ، ترجمه عبدالمحمد آيتى ، ص 71 - 67 . ( 2 ) . گردآورنده محمد بن حسين ( سيد رضى ) ، نهجالبلاغه ، ترجمه سيدجعفر شهيدى ، خطبه 87 .